کلبه تنهايي
به سراغ من اگر مياييدنرم واهسته بياييد. مباداکه ترك بردارد, چینی نازک تنهايي من
كاش ميشد بر جدايي خشم كرد
شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد كاش ميشد
خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد روي دلهايي حقيقي نقش كرد سلام به همهءدوستان عزيزبالاخره 1 سال گذشت و وبلاگم يکساله شد و به لطف و
مرحمت همهء شما دوستان عزيزم که با راهنماييها و انتقادات بجا منو همراهي
کردين راه يکساله رو با هم پشت سر گذاشتيم در طول اين مدت از همهء شما
عزيزان خيلي چيزها ياد گرفتم و اميد دارم که شما هم از من و وبلاگم راضي
بوده باشيد و در آينده هم منو همراهي کنيد در اين يکسال دوستاني هم بودن
که بيشتر با من همراه بودن و ميخواهم ازشون تشکر جدا داشته باشم از نادره
عزيز گل
رز فاطیما یوسف فریبا فرشیده شروین بیتا
سالک نرگس
بابک
قوجا اوغلو
حسن
توکلی رودسری عشق
ما(فاطمه)
آرمین
نسترن
بابک
عاشق
داداش رضا
و دوست خوب و مهربون و گل قديمیم
ارغوان عزيز م و مرتضی آرین متشکرم
از
همهء شما عزيزان
عشق یعنی:یک تبسم یک
نگاه من تماشایش ولی با
اشک و آه... عشق یعنی:یک بغل
دلواپسی عشق یعنی:این دلم کم
طاقت است با وجودش بی قراری
عادت است عشق یعنی:او اگر
چیزی نگفت تو بگویی راز دل را
هم نخست عاشقتم...... سلام به همه’ دوستان عزیزم که از وبلاگم دیدن میکنید و با نظراتتون منو همراهی میکنید شعری که براتون در این پست میذارم یکی از شعرهای نسبتا قدیمیه که برای عید نوروز خونده شده و من ازش خیلی خوشم میاد شاید خیلی از شما عزیزان هم شنیده باشید آمده از ره فصل زیبای بهار نوبهاران رنگ سبز بر سبزه زار ای که نوروزی رسید از آسمان از سفر آمد پرستو نغمه خوان باز شد چشم بنفشه بر بهار در دو نیلی در کنار چشمه زار بخت اگر خواب است بیدارش کنید عاشقانه باز بیدارش کنید آمده نوروز در ایران زمین خاک ما شد رشک فردوس برین بوی نارنج و ترنج و عطر بید میتوان از تربت حافظ شنید باز شد چشم بهاران بر حذر شد صدفها خانه’ در و گوهر دشت ارژنگ باز هم بیدار شد از شقایق دامنش گلنار شد قاصدک آمد که مهمان آمده بوی نرگس های ایران آمده خاک من ای قبله گاه عاشقان نو بهارانت همیشه جاودان رودهایت پرخروش و بیقرار کوه هایت سر بلندو استوار بند بند ما همه از خاک تو تارو پود ما ز خاک پاک تو آمده نوروز بر ایران زمین خاک ما شد رشک فردوس برین بوی نارنج و ترنج و عطر بید میتوان از تربت حافظ شنید خون پاک عاشقی در جان ماست ریشه’این عشق در ایران ماست هموطن نوروز تو پیروز باد ای وطن هر روز تو نو روز باد شد سراسر خاک ایران لاله زار چون فلک از باد نوروزی جهان باز کرده چرخی از گل ارغوان آسمان برداشت زیر ابروی عشق پر شده دنیا ز عطر و بوی عشق بخت اگر خواب است بیدارش کنید عاشقانه باز بیدارش کنید عاشقانه باز بیدارش کنید نو بهاران خنده زد بر کوهسار گونه زارم شد کنار چشمه زار قطره’شبنم به برگ گل چکید شانه زد بعد بهاران زلف بید دامن ایران زگل سر شار شد ای عزیزان موقع دیدار شد بعد از این هر روز بهتر روز ما جاودانه تا ابد نو روز ما آمده نو روز در ایران زمین خاک ما شد رشک فردوس برین بوی نارنج و ترنج و عطر بید میتوان از تربت حافظ شنید خون پاک عاشقی در جان ماست ریشه’این عشق در ایران ماست هموطن نوروز تو پیروز باد ای وطن هر روز تو نو روز باد زرد است كه لبريز حقايق شده است تلخ است كه با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است كه عاشق شده است. chand ta az axshaye roze ashura ro dar landan baraton mizaram حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند. دلم گرفته دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره باز در کلبه تنهايي من عکس روي تو مرا ابري کرد عکس تو خنده به لب داشت ولي اشک چشمان مرا جاري کرد بي وفايي کن وفـايت مي کنند با وفا باشــــي جفايت مي کنند مهرباني گرچه آئيـني خوشست مهربان باشي رهايت مي کنند omid varam azash lezat bebarin ye chand lahzei bayad baraye loadesh sabr konid
boghole haker yadegari yadeton nare کاش ميشد کاش ميشد هيچ کس تنها نبود کاش ميشد ديدنت رويا نبود گفته بودي با تو مي مانم ولي... رفتي و گفتي که اينجا جا نبود ساليان سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي من نبود من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود باز هم گفتي که فردا ميرسي کاش روز ديدنت فردا نبود یک شبی که سر کار بودم موسیقی در حال پخش بود وشعرش معنی جالبی داشت . این جمله از شعر توجهم رو جلب کرد هرچی تو بخواهی من بهت میدم مدیر بخشمون هم بود.بهش گفتم مارک تو چی میخواهی از زندگیت؟ با تامل و فکر گفت: ااااااااااااا ممممن یه ماشین خوب.پول.یه دوست دختر جدید.یه خونهءخوب و یه حساب بانکی پر پول . و بعد از من پرسید محمد تو چی میخوایی؟ گفتم من فقط یه چیز میخوام دلم میخواست میتونستم برگردم به زمان بچگیم زمانی که معصوم بودم ودور از هر گناه و خطایی واشتباهی.......... دوست داشتم میتونستم برگردم وخطاهایی که از سر جهالت انجام دادم درستشون میکردم یا اصلا انجامشون نمیدادم کاش میشد برگشت و همه غلط های زندگی رو پاک کرد ودوباره از نو نوشت دوست داشتم برگردم و دوباره از نو مسیرحرکتم روبهترو عاقلانه تر انتخاب کنم اما حیف که این ایکاش ها و دوست داشتن ها همه فقط به حسرت یک آه باقی میمونند و دیگه زمان برگشتنی نیست آخه میدونین؟مشکل ما انسانها اینه که آنچه که بهمون میگن وبرامون مفیده به زمان خودش انجام نمیدیم و پشت گوش میندازیم و زمانی متوجه میشیم که طلای نایاب وقت رو از دست دادیم و تازه دنبالش میگردیم و افسوسش رو میخوریم میخوام رو راست باشم هم با خودم و هم با شما چون قبول دارم که سرا پا اشتباهم ولی با اینکه میدونم اشتباه میکنم اما نمیدونم چرا بازم هنوز بچگی میکنم و به خودم نمیام امید به حمایت و هدایت پروردگاری دارم که لطفش شامل همهء انسانها مخصوصا ما جوانها بشه و هرروزعاقلانه تر و هشیار تر ازپیش عمل کنیم که افسوس دقایق رفته رو نخوریم انگار همون یه چیزی که میخواستم توش یه دنیا خواسته بود پس خدایا تو کمکم کن زنها
را درك كنيد تا صميميت فوران كند. تنها حسي كه اين موجود آسماني را هراسان
ميكند عدم درك متقابل از سوي همسرش ميباشد. همانقدر كه مردان از عدم
شايستگي ميترسند، زنان از اين كه احساسات و عواطفشان درك نشود، بيمناك
هستند. زنان را درك كنيد. نيازها، عواطف و حضور همسرتان را درك كنيد. شما بايد شادي، ناراحتي، سرزندگي و كسالت و همة حالات آنها را درك كنيد. زن بايد حرف بزند، تا راحت شود. زنان
بايد صحبت كنند، آنان با صحبت كردن آرام ميشوند. همين كه شروع به تعريف
كردن ميكنند، انگار كه آن مسئله به بهترين شكل حل شده است. هرگز او را
از تعريف كردن و صحبت كردن، باز نداريد. گوش كنيد. فراوان و فراوان
به حرفهايش گوش دهيد. وانمود نكنيد كه ميشنويد بلكه با دقت به حرفها و
درد دلش گوش كنيد. گوش كردن به صحبت هايش بذر صميميت را در دل شكنندة او
ميكارد. هنگامي كه صحبت ميكند صميمانه نگاهش كنيد و گوش دهيد. راه حل ندهيد. سريع
پيشنهاد و راه حل ندهيد. زن نميگويد كه شما مشكل را حل كنيد. او ميگويد
چون تنها ميخواهد كه گفته شود و نميخواهد مسئله حل شود. اگر ميگويد:
سرم درد ميكند. نگوييد برو دكتر. بگذاريد به صحبتش ادامه دهد. زن به توجه شما نياز دارد. به
او توجه كنيد. به نيازهايش به لباسهايش، به صورتش و آرايش جديدش. به
فعاليتهاي روزانهاش و به تمام صبوريهايش. وقتي وارد خانه ميشويد،
نگاهش كنيد. به مهماني كه ميرويد بين مردم غرق نشويد و هراز گاهي به
دنبال او نيز بگرديد. هم توجه كنيد و هم به آنها فضا بدهيد. او كفش تازه
خريده و به شما ميگويد، چطوره؟ و شما ميگوييد: خوبه! او خودش هم
ميداند كه كفش خوبي خريده است. چيزي بيش از اينها ميخواهد. او بايد
بشنود كه: به پاهاي تو فوق العاده است. زن دوست دارد مرد مقتدر باشد. مرد
نبايد ضعيف باشد. زنان از تماشاي قدرت همسرشان لذت ميبرند. مقتدر باشيد.
دست كم نشان دهيد كه مقتدريد. تلاش كنيد. با شخصيت و محترم باشيد. ورزش
كنيد. خرابيهاي خانه را سريع تعمير و اصلاح كنيد. مسؤوليتپذير باشيد. زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد. به
او احترام بگذاريد. تنها خدا ميداند كه احترام گذاشتن به او چقدر برايش
لذتبخش است. مرد و زن در جلوي در ايستادهاند. زن كيف ميكند اگر شما
بگوييد: اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي ديگران خرد نكنيد. پيش
بچهها، فاميل و حتي غريبهها با او خيلي محترمانه صحبت كنيد. زن به اعتبار نياز دارد. تنها
شما ميدانيد كه ميتوانيد اعتبار مورد نياز خانمها را به آنها بدهيد. زن
را يكي از معتبرترين و شايد دقيقاً معتبرترين فرد خانواده معرفي كنيد.
البته بدون لطمه زدن به شخصيت خودتان. به همسرتان قوت قلب دهيد. به
او اطمينان دهيد. به او بگوييد كه دوستش داريد. بگوييد كه هميشه حمايتش
ميكنيد و تنهايش نميگذاريد. بگوييد كه او يك كانون محبت است و خانه بدون
او روح ندارد. قوت قلب، يك بمب صميميت است. اين قوانين بسيار ساده، اما مهم را اجرا كنيد، خواهيد ديد كه صاحب بهشت روي زمين خواهيد شد yek soal vaghan shoma azizan chand darsad az in mavared ro dar zendegiye rozanaton estefade mikonid ???????????????????????? گريه كن سرباز! فرزندش را در آغوش مي فشارد. آهاي سرباز، آهاي مادر!... گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي. فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده. گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي... گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها. اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست... گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده... گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند... اما من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز... تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي... سوالي از تو دارم : اين كودك را مي شناسي؟ مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟ مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟ اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق... چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟ فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟ اين دختر را چطور؟ حتماً او را ديده اي... در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت... الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟ يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟ صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟ ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟ اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟ حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند. اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي... اين پدر را ميشناسي؟ دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها. يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد. تو و همقطارانت. اين را چطور؟ اين اما مال افغانستان است. شاهكار قديمي تر شما. اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟ اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان......... از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست... سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و .... ............... ............... ............... گريه كن سرباز گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ... شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز! گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده... گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده... گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد... گريه كن سرباز.. سکوت ، حاکم سرزمین تنهایی از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن تنها برای مبارزه ،مبارزه با سکوت فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم آرام شکست می خورم و سکوت دنیایم را در بر میگیرد فریاد ، سکوت ، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟ کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست سلولم کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق خسته ام خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی به کناری میروم ، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید فریاد یک نفر هستم ، که مرا از بند این اسارت برهانم فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است اما منتظر می مانم چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد ... به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت ...... دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد ......من این بازی را دوست دارم
آموزش خود ارضايي به كودكان در مدارس آلمان salam be hameye azizan agar narahatihaye asab ya ghalbi darin az khondane matlabe dovom jedan khodari konid لالالالا لالا گل پونه zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz بالاتر از عشق گفتگو با زني كه صورت شوهرش از بين رفته آمنه شيخ همسر فداكار مردي كه شكل صورت اش از بين رفته است در گفت و گو با همكارمان حيدر رضايي جزئيات و ماوقع حادثه اي كه منجر به سوختن صورت همسرش گرديده تشريح نمود. وقتى پاى عشق به ميان مى آيد، وقتى بنا بر اين گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پيمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پايه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنايى و وفادارى از ياد نمى رود و براى هميشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالايى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آيد. آمنه شيخ زنى است روستايى كه سالهاست با عشق و اميد به آينده و توكل به خدا نشسته و ذره و ذره عشق نثار مردى كرده است كه روزى به عنوان همسر پاى در خانه اش گذاشته است.محبت را با محبت و خوبى را با خوبى چه زيبا پاسخ داده است. آمنه ۳۲ ساله است خودش مى گويد: من و موسى هرچند فاميل بوديم ولى زياد همديگر را نمى ديديم. پدر و مادر موسى از هم طلاق گرفته بودند و موسى از پنج سالگى در خانه اى بزرگ مى شد كه نامادرى اش به او سخت مى گرفت، موسى در سايه اين سخت گيرى ها خودش را با شرايط وفق مى داد و در كار كشاورزى و دامدارى و نگهدارى چند خواهر و برادر كمك مى كرد به همين خاطر از كودكى آنقدر گرفتار بود كه كمتر ديده مى شد. يادم هست وقتى ۱۴ ساله شد، روستا را ترك كرد و به تهران آمد تا در تهران كار كند.آمنه به ياد عشق مى افتد و روزى كه به موسى علاقه مند شده بود. اشك در چشمانش حلقه مى بندد. - يادم هست كه موسى بعد از چند سال هر وقت به مرخصى مى آمد به خانه ما مى آمد و با اصرار از پدرم مرا مى خواست. پدرم مخالف بود. مى گفت او خيلى كم سن و سال است و نمى تواند از عهده مسؤوليت زندگى بربيايد من تا قبل از خواستگارى موسى به او فكر نكرده بودم ولى بعد از آن براى اولين بار عاشق شدم اما به علت احترام و حيايى كه آن روزها در دختران بود، سكوت كرده بودم. دلم براى موسى تنگ مى شد. او به داشتن اخلاق و رفتار خوب در ميان همه زبانزد بود. با اينكه سختى زياد كشيده بود ولى در سايه اين سختى ها خوب پرورش پيدا كرده بود. برق در چشمان آمنه مى درخشد يك روز با خواهرم در مورد محبت موسى حرف زدم. همان شد. خواهرم اصرار كرد و مادرم هم از پدرم خواست به موسى جواب مثبت بدهيم. من و موسى ازدواج كرديم و يك سال و نيم بعد من با او به اسلامشهر آمدم. موسى در يك خشكشويى كار مى كرد.موسى خيلى با من مهربان بود. از محل كارش كه به خانه مى آمد مرا با خودش بيرون مى برد به خاطر اينكه از خانواده ام دور بودم و دلم تنگ مى شد به من توجه زيادى مى كرد. مى گفت هرچه دوست دارى براى خودت تهيه كن برايم هديه مى خريد، تمام تلاش موسى اين بود كه من احساس خوشبختى كنم. موسى به من عشق كردن و محبت ورزيدن را در آن سالها ياد داد. وقتى فرزند اولمان كه دختر بود به دنيا آمد او مثل يك مادر به من توجه كرد. مادرم از من دور بود ولى با وجود موسى من احساس مى كردم مادرم در كنارم است و هيچ مشكلى ندارم. خوشبختى من با تولد فرزند دوم ما بيشتر شد. شوهرم كارش را عوض كرد و در يك شركت سرايدار شد اين باعث شد كه من و او وقت بيشترى در كنار هم داشته باشيم. همان موقع با پس اندازى كه كرده بوديم خانه نيمه سازى خريد كه تنها زيرزمين آن ساخته شده بود، هرچند اين زمين در جاى دورافتاده اى در اطراف كرج بود ولى ما راضى بوديم. زن به دو سال قبل برمى گردد به ياد روزى كه براى رفتن به عروسى از خانه بيرون رفته بودند ولى... شهريور سال ۸۲ و روز نيمه شعبان بود. براى عروسى يكى از بستگان بايد به قزوين مى رفتيم. با موسى و بچه ها سوار موتورسيكلت شديم. هوا كم كم داشت تاريك مى شد. بعد از پمپ بنزين در اتوبان در يك لحظه مينى بوس به طرف ما منحرف شد، نمى دانم چه شد كه كنترل موتور از دست موسى خارج شد و ما با سرعت به طرف حاشيه منحرف شديم. موسى براى اينكه اتفاقى براى ما نيفتد موتور را رها نكرد من و بچه ها روى زمين پرت شديم و او محكم به گاردريل برخورد كرد. با اينكه زخمى شده بودم به طرف شوهرم دويدم. او با صورت روى زمين افتاده و خون اطرافش را گرفته بود. از زانويش خون فوران مى كرد. با چادرم زانويش را بستم. سرش را بلند كردم، نمى دانيد چه حالى شدم. نيمى از صورت موسى نابود شده بود. موسى ديگر بينى نداشت. يعنى او همان شوهر من بود؟ موسى بى هوش بود و من در حال بى هوشى. نمى توانستم باور كنم. يك دفعه متوجه دخترم شدم. جلو رفتم و نگذاشتم كه صورت پدرش را ببيند. روسرى از سر او برداشتم و روى صورت موسى انداختم. مردم جمع شده بودند همه فكر مى كردند موسى در حال مرگ است. پليس آمد و گفت بايد صبر كنى تا آمبولانس بيايد. گريه مى كردم. چادر عروسى را روى زمين پهن كردم با كمك چند نفر موسى را درون آن گذاشتيم به مأمور پليس گفتم: نگذار بچه هايم يتيم شوند. موسى را در ماشين پليس گذاشتيم و به طرف بيمارستان شهيد رجايى قزوين راه افتاديم. پزشكان او را در آن حال كه ديدند گفتند زنده نمى ماند ولى با اين حال او را به اتاق عمل بردند راهى براى تنفس موسى وجود نداشت. بعد از چند ساعت جراحى زير حنجره او را شكافتند و چشمش را تخليه كردند. موسى ديگر صورت نداشت. به من گفتند بايد پاى او را هم قطع كنيم. دست به آسمان بردم. با خدا حرف زدم. خدايا من به عشق اين مرد از روستا به تهران آمدم در اين شهر غريب مرا و دو بچه ام را تنها نكن. خدايا آرزو دارم با موسى در حالى كه روى پاى خودش ايستاده به خانه برگردم. اگر موسى زنده نماند به خانه برنمى گردم. خدايا به من مهلت بده تا بتوانم خوبى هايش را جبران كنم. موسى بى هوش بود. پزشكى كه بى تابى ام را ديد گفت: او زنده نمى ماند. اگر هم بماند ديگر صورت ندارد. او را مى خواهى چكار؟ روز بعد شوهرم را مرخص كردند در حالى كه حتى زخم هاى صورت را نشسته بودند تا سنگريزه ها از آن بيرون برود. موسى را به تهران آورديم هيچ بيمارستانى او را پذيرش نمى كرد، مى گفتند فايده ندارد، مى گفتند بايد ۳۰ ميليون تومان به حساب بيمارستان بريزى. بالاخره با وساطت يك پزشك موسى در بيمارستانى بسترى شد. يك متخصص بعد از معاينه موسى گفت بايد فوراً يك جراحى روى سر شوهرت بشود. شوهرم را جراحى كردند. تا ۲۰ روز موسى در كما بود. در تمام آن روزها كنارش بودم. آن روز شروع به حرف زدن با او كردم. شعرى را كه دوست داشت، برايش خواندم. از عشق و تنهايى ام برايش گفتم. به او گفتم مى دانم به خاطر اينكه بلايى سر من و بچه ها نيايد خودش را فداكرده است. در يك لحظه احساس كردم انگشت دستش حركت كرد. دستش را در دستانم گرفتم. صدايش زدم و موسى آرام چشم باز كرد. گفتم موسى من را مى شناسى؟ سرش را تكان داد. اشك هايم مى ريخت و من به خاطر اينكه خدا نور اميد را به قلب من تابانده بود، سپاسگزار بودم. تهران را نمى شناختم. به سختى به چند داروخانه مى رفتم و براى شوهرم دارو مى خريدم. موسى نمى توانست صحبت كند چون در فك بالا و بينى اش به شدت آسيب وارد شده بود. من و موسى به زبان اشاره با هم حرف مى زديم. همان موقع در پاى او پلاتين گذاشتند. روز و شب از كنار موسى تكان نمى خوردم. پايين تخت موسى پتويى را كه پرستاران داده بودند مى انداختم. براى اينكه اگر موسى در نيمه شب درد داشت بتوانم متوجه شوم و پرستار را صدا كنم. نخى به دست او بسته بودم و سر ديگر نخ را به دست خودم بسته بودم تا با حركت دستش متوجه شوم همه پزشكان مى آمدند تا من و موسى را ببينند. يكبار يكى از آنها گفت: ما با اين شغل و درآمد و موقعيت هيچوقت اين قدر مورد توجه نبوده ايم. خوشا به حال شوهرت كه اينقدر دوستش دارى.گفتم: آقاى دكتر شايد شما هيچوقت مثل موسى خوب نبوده ايد. دوماه از زمان تصادف گذشته بود. موسى نه فك بالا داشت نه بينى و نه كام. هوا مستقيم وارد دهانش مى شد. زبانش خشك شده بود و ترك هاى عميق و دردناكى داشت و نمى توانست حرف بزند. براى اينكه موسى متوجه نشود كه چه اتفاقى براى صورتش افتاده است شب ها پرده اتاق را مى كشيدم مبادا كه عكس خودش را در شيشه ببيند. يك روز با اصرار گفت: آمنه يك آينه به من بده. در يك لحظه ماندم چه كنم. به او گفتم: قبل از اينكه آينه بدهم بايد به حرفهاى من مثل قبل گوش كنى و آنها را باور كنى. به موسى گفتم از ديدن چهره ات نبايد ناراحت شوى و اميدت را ازدست بدهى. مهم اين است كه براى من هيچ چيز عوض نشده است. موسى آينه را گرفت. چند دقيقه شوكه شد و بعد شروع به گريه كرد. روى صورتش دست مى كشيد. نمى توانست حرف بزند. فقط با زبان اشك با من حرف مى زد. به او گفتم: به صورتت فكر نكن به بچه ها فكر كن و به زندگى مان كه بايد ادامه اش بدهيم. به او گفتم: از روزى كه تو به خانه نرفته اى من هم نرفته ام. به او گفتم: مثل تو چند ماهى است كه بچه هايم را نديده ام. به او گفتم: نذر كرده ام با تو به خانه برگردم. به او گفتم: نمى خواهم و نمى توانم اشك هايت را ببينم. يكى از پزشكان براى بينى او پيوندى زد آنها مى خواستند از اين طريق هوا داخل دهان موسى نرود و بتواند حرف بزند. دعا مى كردم پيوند بگيرد. بالاخره موسى حرف زد و توانست چيزى بخورد. خوشحال بودم كه او ديگر احساس ضعف و گرسنگى نمى كند. ۵ ماه و نيم طول كشيد تا موسى توانست غذا بخورد، حرف بزند، راه برود و به زندگى برگردد. بعد از تخفيف زياد هزينه بيمارستان را ۸ ميليون اعلام كردند. به هر سختى بود قرض كرديم و به خانه برگشتيم. موسى ديگر نمى توانست كار كند. بچه ها از موسى فرار مى كردند. قرض بود و سختى و خرج بچه ها. موسى در زيرزمين مشكل تنفسى داشت و حالت خفگى پيدا مى كرد. ۴۰ كيلو وزنش را از دست داده بود. يك سال و نيم گذشت و موسى ديگر نمى توانست به اين وضعيت ادامه دهد. مردى حاضر شده بود ماهى ۲۰ هزارتومان به ما كمك كند دوباره قرض كردم و طبقه بالا را به سختى ساختم. موسى بايد زندگى مى كرد. روحيه اش بهتر شد. ولى هنوز هم گاهى دردپا آزارش مى دهد. نيمه شب پايش را ورزش مى دهم. گاهى گريه مى كند. سنگ صبورش مى شوم. مى دانم او آرزو دارد مثل همه عطسه كند، بو كند و نفس بكشد، مى دانم چه زجرى مى كشد كه ترشحات بينى در مجراى تنفسى و دهانش وارد مى شود، مى دانم موسى جز خدا و من و بچه هايش هيچكس را ندارد. مى دانم... زن ساكت مى شود. دو مرواريد بزرگ اشك مى خواهند روى چهره اش بغلتند. زن از روزى كه با موسى به خانه برگشته سر زمين هاى كشاورزى مردم كارگرى كرده است. زن با تمام اين مشكلات از سال قبل براى اينكه مرد زندگى اش باور كند. زندگى براى آمنه دركنار او گرم ولذت بخش است بارديگر باردار شده است. آنها با ماهى ۸۰ هزارتومان كه از بيمه مى گيرند زندگى مى كنند. موسى ۲ سال است حتى حاضر نشده تا در خانه برود. او در اتاق تنها مانده است. عكس ها را گرفتم مى خواهم برويم كه موسى مى گويد: خبر تكميلي جديد : در اولين اقدام، با مشورت دوستان و تحقيق زياد در رابطه با پزشك مجرب، دكتر علي منافي يكي از بهترين جراحان پلاستيك و زيبايي به جهت جراحي هاي بسيار سنگين و موفق صورتهاي آسيب ديده از اسيد پاشي ها انتخاب شد. همراه با خانم خيري كه به نيابت جمع كثيري از خيرين آمده بودند ملاقاتي با دكتر منافي صورت گرفت دكتر پس از آگاهي كامل از حادثه و كمكهاي خيرين، خواستار ويزيت كامل موسي شيخ و آگاهي از داشتن مدارك پزشكي و كارهاي انجام شده گذشته شدند. با تصاوير موسي شيخ مسائلي را مطرح كردند از جمله: ايشان حتي كانديد پيوند صورت هم مي باشند و اگر پس از ويزيت نتيجه بر بازسازي صورت شد و احتياجي به پيوند صورت نداشت شايد ۲ سال درمان ايشان به طول بيانجامد و هر قسمت (لب بالا،بيني،ابرو،پلك،پيشاني و گونه) عمل هاي متعدد را مي طلبد كه همين امر به طولاني شدن درمان ايشان مي انجامد. in sher baraye kesiye ke dostesh dashtam vali on mano dost nadash va dige rabetamon tamom shode از راهي كه رفتي برنگرد كه ديگه ديره تصويري از فرهنگ ايران در محله ساتن لندن ساتن، از محلات جنوب غرب لندن روز شنبه، هشتم مهر شاهد برگزاري برنامه اي تحت عنوان "تصويري از فرهنگ ايران" بود. سه تار نوازي و دنبك، حافظ خواني، رقص ايراني، نمايش فيلمي از تخت جمشيد و ديگر بناهاي تاريخي ايران، معرفي غذاهاي ايراني، كارگاه خوشنويسي و نمايش صنايع دستي ايران از جمله بخش هاي اين برنامه بود كه علاوه بر ايراني ها، تعداد زيادي غيرايراني را نيز به خود جلب كرده بود. اين برنامه به همت آموزشگاه زبان فارسي حافظ برگزار شد. man az mosaferat bargashtam az IRAN zadam biron va fekr nemikonam ta chandin sale dige bargardam onam bekhatere moshkelatiye ke baraye omadan daran (sarbazi) va khosh gozasht va inke halam gerfte bod vaghti dashtam azash mizadam biron anyway mosaferate khobi bod az ghadim goftan safar bayad kard ta pokhte shavad khami khili ha mikhan bedonan ke man ki hastam esmam : M daneshjoye dizayn car hastam 19 salame london zendegi mikonam irano dost daram عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست این اپ شاید اخرین اپ باشه ولی (بقیش پاین صفحه) سلام به همه عزیزانی که به کلبه ی تنهای من قدم میزارن نمی خواستم این موضوع رو الان بگم ولی من نمی تونم حرفی رو تو خودم نگه دارم اسم این آپ رو گزاشتم دارم میام به تهران چون دارم میام ایران و تهران خیلی خیلی خشحالم چون بعد ا حدود ۲ سال خاطرات بچه گیم واسم تازه میشه خیلی دلم تنگ شده برایه همه چیز اگر دوست داشتید منو خوشحال کنید و هم دیگر رو از نزدیک ببینیم این ایدیه منه ادش کونید خوشحال مشم شوما دوستانه عزیز رو از نزدیک ببینم haker_sash haker_sash@yahoo.com بخاتره اینکه می خوام بیام تهران این اهنگ رو خیلی گوش میکنم و خیلی ازش خوشم میاد به همین دلیل میزارمش که شما هم گوش کنید شاید اون لذتی رو که من میبرم شما هم ببرید (ببخشید اگر غلط املای دارم خودم میدونم و اگر خوب ننوشتم چون خیلی زمان طولانیه که مطلب ننوشتم ) ولی تا وقتی که ایرانم وقتی برگشتم دوباره اپ می کنم د د د د د د د (د د د د د engar dost nadarin man beram khodam ham nemikham beram vali saram khili shologhe va aslan vaghte upesho nadaram anyway be dalile inke shoma azizane del dost nadarin man beram khob nemiram chera mizanid vali narhat nashida age dir be dir omadam baraye up shodan SALAM BE HAMEYE AZIZAN YE KHABARE BARATON DARAM BEDALAYELI SHAYAD DIGE NATONAM UP KONAM YANI BE NEVESHTANE WEBLOGAM EDAME BEDAM SHAYD IN AKHRIN UP BASHE فيلمي به نام همجنس باز بودن در ايران از تلويزيون كانادا salam be hameye azizan man mikhastam up konam ba yek file dar bareye gay ya hamon hamjensbaz haye iran vali motasefane natonestam on filmo bezaram toye weblog pas az hamegi mazerat mikham vali naomid nashid darim sayt mikonim ke filmo bezaram pas ta ghabl az inke film amade beshe age khastin be in sayt berin va filmo bebinid http://www.youtube.com/watch?v=FAzMuHyg8Eg agar iran filteresh karde bod hatman mitonid ba astefade az filter shekanhaye to weblog in filmo bebinid taze agar bishtar mayel hastin ke darbareye afrade gay bedoni mitonid ba morazee be in weblog etelaate khobi bedast biyarin http://www.yaaho-shaool.blogfa.com/ kolbeye darvishiye man didan mikonan va ye yadegarii roye goshe kenare on minevisan az hamaton mamnonam va inke sharmande be khatere inke nemitonam roye yek gharao ghanone dorost weblogo be roz konam va inke yek khabare bad ine ke ta chand roze ayande be dalide mashghaleye ziyad aslan emkane up shodan ro nadaram az hamegi ozr khahimikonam bekhatere inke ghalate emlaii daram chon man nemitonam farsi benevisam va inke ye soal az tamame azizan dashtam onam ine ke tahala chejoro weblogi ro erae kardam lotfan darghasmate nazarkhahi dar baghale nazar bedin montazereton hatam agar mikhhid az be roz shodane weblog ba khabar shid in iydi ro add konid haker_sash dostare hameye shoma HAKER_SASH to + eshgh = zendegi. zendegi + to = aramesh man - to = divonegi. eshgh + divonegi = to نه از خاکم نه از بادم... نه در بندم نه ازادم... نه ان لیلا ترین مجنون... نه شیرینم نه فرهادم.. فقط مثل تو غمگینم... فقط مثل تو دل تنگم... اگر ابی تر از ابم... اگر همزادمهتابم تبریک میگم جیره بندی 3 لیتر در روز سرمایه ملی – میشه باهاش تو پمپ بنزین یه دور زد. به امید روزای بهتر و جیره بندی آب وهوا. 1لیوان و 1 نفس در روز re new آيا مي دانيد معني نام كشورهاي دنيا چيست ؟ در اينجا معني نام كشورهاي جهان و زباني كه ريشه اين نام در اصل از آن گرفته شده را مي توانيد ملاحظه بفرمائيد: مجلس رقص و شادي در حضور حاج آقا - ويديو 



هموطن آمد دوباره نو بهار
دلم رفت و دگر جاني نمانده
به ابر ديده باراني نمانده
ببين اين حال و احوال خرابم
بجز درد و پريشاني نمانده
گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر
شد دل من جای غمها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر
رفتی من تنها ماندم
با غصه و غمها ماندم
گر که ترا آزردم من
مادر
حلالم کن
بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیزو بنگر اشک وآهم
مادر
حلالم کن

نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است
نمی دانم چه گفتی با نگاهت
که چشمانم چنین در انتظار است
فقط یک لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم ،بهار است
به وقت دیدن آن روی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
گر چه با تردید و ترس، همراست
ولی هما نند بهار است
ba tashakore besiya az doste khobam
فریبا
ke be man komake faravani kard baraye in postam
فریبا
thanks

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس نخواهد شد
از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست

نرو
نذار
که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....
هر کی دلش جای دیگست
عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..
معصوم این قلب به خدا...
نذار بشه محال واسش
باور عشق آدما
نه از خاکم
نه از بادم...
نه در بندم
نه ازادم...
نه ان
لیلا ترین مجنون...
نه شیرینم
نه فرهادم..
فقط مثل توغمگینم...
فقط مثل تو دل تنگم...
اگر ابی تر از ابم...
اگر همزادمهتابم

من از اين فاصله ي فاصله ها دلگيرم
بي تو اينجا چه غريبانه شبي مي ميرم
دل من با همه ي آدمکاني که به دنبال تو اند
قهر مي گردد و من با خود خود زنجيرم
دير ساليست که مي خواهم از اينجا بروم
ولي انگار که با قلب زمين درگيرم
مثل اين است که من با همه ي هق هق خود
روي سجاده ي احساس تو جان مي گيرم
ساعت گريه و غم هيچ نمي خوابد و من
در الفباي زمان خسته ي اين تقديرم...

![]()


قطار ميرود...
vali toye in mahe aziza yek halate dige behem dastade yek halate tanhai
gharibi
bi kasi
khob migin chon kharej az iran hasti bekhatere hamine
vali in ehsase faghat toye in mahe ke miyad
rasiyatesho begam dige nemikhastam be neveshtane weblog edame bedam
khili dost daram weblogamo vali chon man hamishe az sene khodam jolotar fekr kardam dige neveshtane weblogo kari ke marbote javonast midonestam kesi ke dele javoni daran
kesai ke hanoz toye daryaye zendegi mojhaye khashm nako nadidan
va tofanhaye ke ghayeghe kochike jesmeto khord mikonero nadidan
vali didam ke nemitonam az neveshtam dast bardaram
aghaye ALAVI yek nazari dadan ke chahar sotone badano larzond
omid varam moshkelate shoma ham hal beshe
valii hanoz ham khili delam gerefte az in rozegar
dor az khanevade
dor az kesi ke khili az shomaha hata nemitonid yek lahze azash dor bashin dor az
goli ke baraye hame azize
door az javaheri ke az har almasi ba arzeshtare
door az modaram
I AM SOO SAD
I MISS YOU MOTHER
آنروز می آید
آنروز می آید
روزی که صبح میشود
و بنفشه شراب صورتی را مینوشد.
میدانی...هیچ نگران مباش !
آنروز دیگر بنفشه ...
دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود .
او خود
روز ها و روز هاست که مرده است.
و دیگر حتی
باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.

thanks MAMAN
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،




و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود
کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری
هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. ...شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید
روزنی
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای
رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای...بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و
گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن
روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که
صدای روشنایی را خط خطی کند
دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که
توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز
شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی
در می زنم،در میزنم،و میگویم:"دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید..." کسی
جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف
دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود ...آن طرف دیوار، آنقدر
دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت
دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم
آموخته ام ... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم
دعا كنم.
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
سه میلیون و ۳۵۵ هزار کودک در صنعت روسپیگری جهان
فقر، تورم و نیروهای افسارگسیخته بازار، فقدان سیاست های رفاهی و حمایتی تعادل در مناسبات کودکان و خانواده ها را به هم زده به شکل گیری و تداوم روابط آزاردهنده اقتصادی و استثماری بین کودکان و خانواده ها ی ناتوان شده و سودجویان بازار و پرتاب شدن کودکان در روابط اقتصادی و بهره کشانه بازار منجر می شود که نتیجه آن رها شدن میلیون ها کودک به خیابان ها و روی آوردن آنها به اشکال مختلف کار و بردگی است. بررسی های آماری نشان می دهد در جهان در حال حاضر ۳۵۲ میلیون کودک مشغول به کار هستند؛ ۲۴۶ میلیون کودک کارگر، ۱۷۵ میلیون در شکل های کار اجباری و خطرناک و استثماری به کار گماشته می شوند. ۴/۸ میلیون کودک به بردگی گرفته می شوند و بررسی های دیگر حاکی از وجود ۱۳۵ میلیون کودک خیابانی در جهان است.

به نوشته روزنامه اعتماد یکی دیگر از ابعاد منفی جهانی شدن که به ویژه با شکل گیری سرمایه داری اطلاعاتی و جامعه شبکه جهانی با توسعه فناوری های نوین اطلاعات و ارتباطات گسترش یافته است شبکه های فاسد اقتصاد جنایی است. گسترش مهاجرت های بین المللی در اثر تشدید فقر و منازعات نظامی در کشورهای فقیر و کالایی شدن بدن زنان و کودکان و صنعتی شدن تجارت و توریسم جنسی و شبکه های منحط هرزه نگاری در مقیاس ملی، منطقه یی و بین المللی با مکانیسم های تجاوز، خشونت و قاچاق زنان و کودکان از کشورها و مناطق فقیر اروپای شرقی، آسیای جنوب شرقی و امریکای لاتین و انتقال آنها به «مناطق داغ» مادرشهرهای کشورهای مرکز بخش عمده یی از مازاد اقتصاد سرمایه داری کازینویی را تشکیل می دهند. جهانی شدن سرمایه داری امروز به «کالایی شدن» بی مانند وجودهای بشری در تاریخ نیاز دارد.
طی سی سال دگرگونی بسیار فاجعه بار، تجارت جنسی به صنعتی شدن، مبتذل شدن و انتشار پرحجم آن در مقیاس جهانی انجامیده است. این صنعتی شدن همزمان قانونی و غیرقانونی که میلیاردها دلار درآمد به بار می آورد بازار مبادله سکس را رونق داده که در آن میلیون ها زن و کودک به کالاهایی با مشخصه سکس تبدیل شده اند. این بازار توسعه یافته پرحجم روسپیگری (مخصوصاً در نتیجه حضور نظامیان درگیر جنگ یا اشغال سرزمین ها به ویژه در کشورهای تازه صنعتی شده از توسعه بی سابقه صنعت توریسم، پیشرفت و عادی سازی هرزه نگاری، بین المللی شدن ازدواج های هدایت شده در فضای سایبر و غیر از آن و همچنین نیازهای انباشت سرمایه به وجود آمده است.
امروزه این صنعت که در یک بازار جهانی گسترش یافته و همزمان سطح محلی و سطح منطقه یی را یکپارچه می سازد به نیروی اقتصادی افسارگسیخته تبدیل شده است. روسپیگری و صنعت های جنسی مرتبط با آن؛ میکده ها، باشگاه های رقص، روسپی خانه ها، سالن های ماساژ، مزون های تولید هرزه نگاری و... روی اقتصاد زیرزمینی پرحجم تکیه می کنند توسط پااندازهای مرتبط با جنایت سازمان یافته کنترل می شود و به نیروهای نظم فاسد سود می رساند. زنجیره های هتلداران بین المللی، شرکت های هوایی و صنعت توریسم وسیعاً از صنعت تجارت جنسی سود می برند و به دولت ها نیز از این بابت سود می رسانند.
▪ یک میلیون کودک هر سال وارد صنعت تجارت جنسی می شوند
واقعیت این است که روسپیگری به استراتژی توسعه برخی از کشورها تبدیل شده است. زیر فشار استرداد وام، بسیاری از دولت های آسیا، امریکای لاتین و آفریقا از جانب سازمان های بین المللی چون «صندوق بین المللی پول» و بانک جهانی به توسعه صنعت توریسم و تفریحی تشویق شده اند. در هر یک از این موارد پیشرفت این بخش ها به جهش صنعت توریسم جنسی میدان داده است.
در سال ۱۹۹۸ سازمان بین المللی کار برآورد کرد بین ۲ تا ۱۴ درصد مجموع فعالیت های اقتصادی تایلند، اندونزی، مالزی و فیلیپین را این صنعت تشکیل می دهد.
تمام اقتصاد سیاسی روسپیگری و معامله زنان و کودکان را باید بر پایه تحلیل نابرابری های ساختاری اقتصاد جهانی، توسعه نابرابر و سلسله مراتبی بودن مناسبات کشورهای مرکز و کشورهای پیرامونی تحلیل کرد. در این اقتصاد سیاسی، پیکرهای زنان و کودکان کشورهای حاشیه و جنوب، کالاهایی به مثابه ثروت و خدماتند. طبق برآورد یونیسف یک میلیون کودک هر سال وارد صنعت تجارت جنسی می شوند. صنعت روسپیگری کودکان از ۴۰۰ هزار کودک در هند، ۷۵ هزار کودک در فیلیپین، ۸۰۰ هزار کودک در تایلند، ۱۰۰ هزار کودک در تایوان، ۲۰۰ هزار کودک در نپال، ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار کودک در ایالات متحده امریکا و نیز ۵۰۰ هزار کودک در امریکای لاتین بهره برداری می کند. برآورد شده در چین بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار کودک روسپی وجود دارد و در برزیل برآوردها بین ۵۰۰ هزار تا ۲ میلیون در نوسان است. سی درصد از روسپی های کامبوج کمتر از ۱۷ سال سن دارند. طبق برآورد های انجام شده طی یک سال یک کودک روسپی خدمات جنسی اش را به دو هزار نفر می فروشد. متاسفانه برخی آمار ارائه شده در مطبوعات حاکی از این است که کشور ما نیز در معرض تهدید شبکه های قاچاق کودکان و زنان به کشورهای حوزه خلیج فارس قرار دارد. در آغاز دهه پنجاه صنعت هرزه نگاری ابداع شد و رو به گسترش نهاد. در ایالات متحده امریکا محل فیلمبرداری ویدئویی هرزه نگاری یک بازار ۵ میلیارد دلاری در سال را در اختیار دارد. هرزه نگاری کودکانه یا تقریباً کودکانه روی اینترنت ۴/۴۸ درصد همه انتقال های راه دور پایگاه های تجاری برای بالغ ها را تشکیل می دهد. این هرزه نگاری از کودکان نوباوه تا سه ساله استفاده می کند. هرزه نگاری در حقیقت، روسپی سازی پندارهای جنس مذکر است. این هرزه نگاری، زنان را نوبالغ و کودکان را از حیث جنسی بالغ نشان می دهد.

HAPPY HALLOWEEN
به گزارش نوسازي به نقل از روزنامه زكپوسپوليتا؛ بخش اول كتاب"عشق، بدن،دكتر بازيگوش" مربوط به كودكان 1 تا 3 سال است كه در آن به پدرها توصيه شده است توجه بيشتري به اندام هاي جنسي دخترانشان بنمايند و با نوازش اندام هاي جنسي آنها امكان پروش حس غرور دختر بودن را در آنان فراهم كنند.
نويسنده در توجيه توصيه ي خود براي والدين كودك ، اضافه مي كند "كودك تمام قسمت هاي بدن پدر خود را لمس مي كند و حتي بعضي اوقات از اين طريق او را تحريك مي كند، پدر نيز بايد در مقابل همين كار را انجام دهد."
بخش دوم كتاب مربوط به كودكان 4 تا 6 سال است كه در آن به والدين توصيه شده است حركات آميزش جنسي و خود ارضايي را به كودكان خود آموزش دهند و به آنها اجازه دهند تا به طور نامحدود خودارضايي كنند (به جز در موادي كه موجب آسيب جسمي مي شود) در اين كتاب آمده است به كودكان بياموزيد كه چيزي به عنوان قسمت هاي شرم آور در بدن وجود ندارد.
گفتني است اين اقدام مركز بهداشت آلمان با واكنش تند بسياري از دانشمندان در سراسر جهان روبرو شده است.
مايكل اُبرين سخنران عمومي، نويسنده و محقق كانادايي كه در زمينه بحران فرهنگ در غرب سخنراني هاي بسياري انجام داده و مقالات زيادي نوشته است اين اقدام را پديده اي تكان دهنده و فوق العاده ناراحت كننده دانسته ، به گفته او اين كار تشويق زناي با محارم توسط دولت آلمان است به عقيده او اين نتيجه طبيعي طرد قوانين اخلاقي مسيح است.
به گفته ابرين انقلاب اجتماعي تحميلي كه سراسر جهان غرب را در برگرفته است به سمت مرحله جديدي در حركت است و در حال تمرين عواقب عقلي و پيش بيني شده ي نظر يه ي خود در مورد ارزش انسان مي باشد و از فلسفه كاملا مادي گرايانه خود درباره انسان پيروي مي كند.
او اضافه مي كند با توجه به اجباري بودن تحصيل براي كودكان آلماني و وجود كلاس هاي آموزش مسائل جنسي براي كودكان در مدارس، اين مداخله دولت آلمان در زندگي خانوادگي سطح جديدي از خودويرانگري در اروپاست.
ابرين با اشاره به اين كه بخش داناتر و عميق تر هر تمدني متوجه شده بود كه كودك نياز به يك دوران معصوميت دارد. اين اقدام دولت آلمان را تشويق به تخريب اين دوران معصوميت مي داند. و اين اقدام را مطابق فلسفه ماترياليستي كه تمام استانداردهاي اخلاقي و تمام حقايق در مورد طبيعت انسان را سركوب ميكند، مي داند.![]()
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه
لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله
گريه شده كار من و
غصه شده همدم من
قطره ي اشك تو چشام
شده شريك غم من
خونه بدون تو شده
مثل يه زندون سوت و كور
من موندم و هق هق واسه
خاطره هاي جور واجور
بيا كه با اومدنت
تموم مي شه درد هاي من
بيا كه وقتي تو باشي
قشنگ مي شه دنياي من
لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه
لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله
بدون كه تو هق هق من
جز غم دوري حرفي نيست
بدون دليل گريه هام
جزبي تو بودن چيزي نيست
براي من كه عاشقم
عشق هميشگي تويي
اون كه كنارش دل خوشم
فقط تويي ،تويي ،تويي


- اين زن، زن بزرگى است. شرمنده اش هستم. اى كاش مى شد چهره اى داشته باشم تا مردم را وحشت زده نكند و من مثل قبل از خانه بيرون مى رفتم و براى راحتى اين زن بزرگ لقمه نانى سر سفره مى آوردم.
پس از چند روز با آمدن موسي و همسرش دكتر منافي با ديدن مدارك پزشكي، عكس سه بعدي و فتوگرافي تخصصي پزشكي را نقض پرونده دانست تا با ارائه آن تشخيص دقيق و چگونگي درمان و هزينه هاي سنگين جراحي و بيمارستان را اعلام كنند. در اين ميان طبيب خيري از كانادا خواستاراعزام موسي شيخ به كانادا جهت درمان و بازسازي صورت بود كه با مشورت با دكتر منافي، مورد متفاوت و مناسب تري به لحاظ درمان موسي شيخ در ايران و كانادا نديدند. به اطلاع تمامي دوستان و عزيزان خير و ايرانيان غيرتمند داخل و خارج از كشور مي رساند با تشكر و عرض ارادت به منظور كمك هاي نقدي ، غير نقدي ، معنوي، عاطفي و انساني، اولويت در كمكهاي نقدي در جهت هزينه هاي بسيار سنگين بيمارستان و مراقبتهاي پزشكي مي باشد و هر گونه كمك و همراهي،طرح و ايده مورد توجه مي باشد. در همين راستا جهت همراهي و شركت در اين امر خير دكتر منافي نيز در زمينه جراحي هاي بسيار زياد و سنگين حداقل هزينه را دريافت خواهند نمود.جهت اعتماد سازي و دريافت كمكهاي نقدي شما عزيزان:حساب بانكي آمنه شيخ --- بانك ملت شعبه محمد شهر كرج كد ۸۸۰۹۶ شماره حساب ۳/۳۰۲۷۹۷
نشاني بيمار: كرج - جاده ماهدشت - زيبا دشت - فرخ آباد - خيابان امام خميني - كوچه شقايق - سمت چپ - درب هفتم - موسي شيخ تلفن: ۶۸۸۳۴۸۶ - ۰۲۶۱


آخه دلم يه جاي ديگه گير كرده اسيره
نيا پيشم ،ولم كن ،برو حوصلت و ندارم
از ناز و ادات خسته شدم ، حالت و ندارم
يكي پيدا شده صد مرتبه از تو قشنگ تر
يكي پيدا شده هزار دفعه از تو يه رنگ تر
يكي پيدا شده كه قدر عشقم و مي دونه
از تويه چشام حرف تويه دلم و مي خونه
مثل تو نيست كه هر كاري كنم ايراد بگيره
هر چي بش بگم، حاليش نشه هيچي نگيره
اگه يه لحظه پيشش نباشم دلش مي گيره
من و دوستم داره ،عاشقمه ،واسم مي ميره
مثل تو نيست كه از عاشق شدن هيچي ندونه
همه حرف هاي عاشقونه ارو بازي بدونه
مثل تو نيست كه راست و چپ بره، بگيره بهونه
بهونه هاي جور واجور بگيره از زمونه
يكي پيدا شده صد مرتبه از تو قشنگ تر
يكي پيدا شده هزار دفعه از تو يه رنگ تر
يكي پيدا شده كه قدر عشقم و مي دونه
از تويه چشام حرف تويه دلم و مي خونه











د متولدين فروردين: عشق مصنوعي گريبان معدودی از متولدين اين ماه را گرفته که بايد هر چه زودتر آنرا سر و سامان بدهند و از اينکه عده ای اين مسئله را حربه ای برای کوبيدن و رسوايي بپا کردن، جلوگيری کنند .
د متولدين ارديبهشت: قهر و آشتي در جمع بعضي خانواده ها سبب کدروت شده و آن احترام متقابل را از هم گرفته، بهتر اينست که کمي جدیتر به مسائل خود بپردازند و خود را اسير اين فراز و نشيب بيهوده نسازند .
د متولدين خرداد: بعضي خانمهای متولد اين ماه در زمينه مديرت، موفقيت و کار و کسب بسيار توانا و خوش شانس هستند ولي معمولا" قدرشان را کمتر ميدانند . حضور بعضي پدر و مادرهای عاقل و دور انديش در جمع متولدين اين ماه سبب شده خيلي از اختلافات و جدايي ها در نطقه اول متوقف شده و بايد قدر اين انسانها را بدانند .
د متولدين تير: در مورد عزيزان وابسته نيز نگران نباشند، اين مرحله سرد زود پايان ميگيرد، اغلب دختر خانمهای متولد اين ماه به عشق پر شوری دست مي یابند و يا سريع به سوی ازدواج ميروند .
د متولدين مرداد: رقابت عاشقانه ای ميان معدودی از متولدين اين ماه پيش آمده که در صلاح هيج کدام نيست و بايد هر چه زودتر در پايان دادن به اين مشکل گام بردارند و سر و سامان بخشند .
د متولدين شهريور: اگر از ريشه به حوادث زندگي اين ماه نگاه کنيم مي بينيم که اکثريت آنها هيچگاه زندگي آرام و بدون سر و صدائي نداشته اند، يعني در واقع با چنان شيوه ای عادت ندارند، همين مسئله بروی روحيه آنها تاثير مثبت داشته، درصد بالائي از آنها از رويدادهای منفي و شکست ها نيز برای خود مسائل مثبت ميسازند. خبرهای شادی در انتظار شماست.
د متولدين مهر: درصدی از متولدين اين ماه در زندگي زناشوئي باشانس بلندی همراهند و برخي نيز در سالهای پيری با نامرادی و شکست عاطفي روبرو ميشوند. اما آنچه که مسلم است امروز، خبر خوشی برای همه ی متولدین این ماه خواهد بود.
د متولدین آبان: اغلب مجردهای اين ماه در آستانه تصميم گيری برای ادامه تحصيل، گذراندن دوره تخصصي و يا آغاز زندگي زناشوئي هستند، در ميان آنها بعضي نيز گرفتار عشق پرشور ولي هنوز نامعلومي شده اند که اگر بموقع در سر و سامان دادن به آن همت نکنند مسلما" با بن بست ها و دردسرهائي روبرو ميشوند .
د متولدین آبان in yeki manam
)
د متولدين آذر: عشق برای متولدين اين ماه دارای جلوه و اهميت خاصي است و به همين علت نيز اين گروه معمولا" زندگي را بدون عشق، مردن تدريجي میدانند. امروز ديدارتان با يک دوست قديمي تازه خواهد شد .
د متولدين دی: اگر با ظرافت و سياست شروع به نزديک شدن به بچه ها نمایید، دوستي و صميميت با آنها و همچنين فهميدن و درک شان با توجه به موقعيت زماني، مسلما" به راه حل های معجزه آسائي خواهید رسید .
د متولدين بهمن: خانمهای متولد اين ماه اغلب مورد تقليد اطرافيان هستند و درضمن حرفها و نظرات شان برای بعضيها حکم سند را دارد . کسي در خانواده تان از دست شما دلگير است، سعي کنيد دل او را بدست بياوريد .
د متولدین اسفند: امروز ريسک برای متولدين اين ماه با نتايج خوب همراه است، البته اين ريسک در زمينه های خريد و فروش و اقداماتي برای تغيير و تحول در کسب و کار با پيش بيني های منطقي حتما" توام با موفقيت خواهد بود. ![]()
![]()
![]()
zendegi - to = marg
ادامه مطلب![]()
![]()


