تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 کلبه تنهايي

کلبه تنهايي

به سراغ من اگر مياييدنرم واهسته بياييد. مباداکه ترك بردارد, چینی نازک تنهايي من

اطلاعات تازه در مورد کشته شدن مسعود هاشم زاده در روز ۳۰ خرداد

مسعود هاشم زاده از کشته شدگان حوادث اخیر

مسعود هاشم زاده، جوان ۲۷ ساله ای است که در ناآرامی های ۳۰ خرداد ماه در محدود خیابان

شادمان و نصرت در تهران به ضرب گلوله ای کشته شد. میلاد هاشم زاده برادر کوچکتر مسعود

می گوید زمان مرگ مسعود فقط پدرش و او در تهران بودند و بقیه خانواده در شمال زادگاه پدری

مسعود به سر می بردند.

به این ترتیب مسعود هاشم زاده یکی دیگر از کشته شدگان ناآرامی های بعد از انتخابات ریاست

جمهوری در ایران است که نام و شیوه کشته شدنش در رسانه ها مطرح می شود. پیش از این ندا

آقاسلطان، سهراب اعرابی، یعقوب بروایه و محمد کامرانی از جمله کشته شدگان حوادث اخیر

بودند که نامشان در رسانه ها مطرح می شود.

میلاد با اشاره به اینکه مسعود ساعت شش بعداز ظهر روز ۳۰ خرداد برای دیدار با یکی از

دوستانش در اطراف منزل به خیابان شادمان مراجعه کرده بود، می گوید: "زمانی که به خانه

رسیدم پدرم تنها بود و من قبل از رسیدن به خانه درگیری ها و شلوغی ها را دیده بودم، نگران

شدم و به سوی خانه دوستش رفتم، به چهار راه نصرت داخل خیابان شادمان که رسیدم دیدم

صدای تیر می آید و یک سری تیر خورده اند."

به گفته آقای هاشم زاده درمانگاهی در آن محل وجود داشت که مجروحان و زخمی ها را به آنجا

می بردند. برادر کوچک مسعود هاشم زاده ادامه می دهد: "زمانی که به درمانگاه رسیدم از روی

ساعت، انگشتر و لباس مسعود، او را شناختم و از دیدن صحنه جا خوردم."

از آنجایی که اقوام درجه یک مسعود هاشم زاده در تهران نبودند، قرار بر این می شود که پیکر

او را به زادگاهش در شمال ایران در اطراف رشت منتقل کنند. میلاد هاشم زاده با اشاره به

درگیری های زیادی که در آن زمان در تهران بوده است می گوید: "دنبال آمبولانس ولی اصلا

آمبولانسی برای انتقال مسعود نبود. در این رفت و آمدها پسر صاحبخانه گفت که او با ماشین

شخصی اش به شهرستان می برد. دکتری هم که آنجا بود گفت برای انتقال به شهرستان گواهی

فوت می نویسد."

میلاد هاشم زاده و پسر صاحبخانه با ماشین شخصی پیکر مسعود را به شهرستانی در حوالی

رشت می برند، آقای هاشم زاده اضافه کرد:" ساعت پنج و نیم صبح یک شنبه به زادگاه خود

سمت رشت رسیدیم. شبانه برادر و پسر خاله هایم را در جریان گذاشتم که مسجد آماده کنند،

شورای محل و بستگان و اهالی محل بودند."

آقای هاشم زاده ادامه داد: "زمانی که ما رسیدیم به ما گفتند مسعود را نمی توانیم در آنجا خاک

کنیم، دلیلش را کامل نبودن مجوز اعلام کردند. به ما گفتند مسعود باید به پزشکی قانونی برده و

علت فوتش کاملا مشخص شود. بعد از آن من و راننده ماشین را برای بازجویی به آگاهی بردند

که چرا این اتفاقات رخ داده است و تا ۴۸ ساعت بعد بازداشت بودیم. نگذاشتند من در مراسم

خاکسپاری برادرم شرکت کنم."

به گفته برادر کوچک مسعود هاشم زاده در گواهی فوت از طرف پزشکی قانونی نوشته شده

است، اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید.


میلاد هاشم زاده در بخش دیگری از گفت و گو با اشاره به ایجاد محدودیت هایی برای خانواده

هاشم زاده می گوید: "بعد از روز ۳۱ خرداد که مراسم تشییع انجام شده که من نبودم، خانواده ما

به خانه بستگان می روند و ما هم آزاد شدیم. روز یک تیرماه بود که برای مراسم سوم مسعود

آگهی زدیم و به دنبال حجله و مراسم بودیم. به محض پخش اعلامیه مطلع شدیم آمدند و اعلامیه

را کندند. شب هم تماس گرفتند که می خواهید مراسم برگزار کنید. تا زمانی که علت فوت مسعود

مشخص نشده حق برگزاری مراسم را ندارید."

روز بعد از این تماس خانواده هاشم زاده برای یافتن علت عدم برگزاری مراسم مراجعه می کنند

اما به گفته میلاد هاشم زاده توضیح خاصی به آنها داده نمی شود. آقای هاشم زاده افزود: "آنها

گفتند اگر مراسم بگیرید هم برای خود و هم خانواده سخت می شود. خیلی زودتر بروید تهران و

نمانید."

خانواده هاشم زاده با امضای تعهدی اجازه پیدا می کنند که بدون برگزاری مراسم بر سر خاک

بروند و تجمعی به هیچ عنوان شکل نگیرد.

خانواده هاشم زاده با خانواده سهراب اعرابی یکی دیگر از کشته شدگان حوادث اخیر ملاقات

داشتند. همچنین میرحسین موسوی و تعدادی از اعضای ستاد او برای دلجویی از خانواده هاشم

زاده به دیدار آنها رفته اند. مادران صلح و مادران عزادار نیز با مادر مسعود هاشم زاده دیدار

کردند.



نوشته شده در 2009/7/22ساعت 2:46 PM توسط HAKER| |


گروه سياسي ـ سپاه پاسداران به کساني که در فضاي سايبر نسبت به تبليغ آشوبگري و تهديد مردم و

شايعه‌پراکني اقدام مي‌نمايند، هشدار داد که اقدامات قانوني مرکزجرايم سايبري مي‌تواند براي آنها بسيار

سنگين باشد و از آنان خواسته نسبت به حذف محتويات مطالب اينچنيني از سايت و وبلاگ‌هاي خود اقدام

نمايند.

حالا سپاه پاسداران نگاه  کن  افرادي که بايد بازخواست شوند



از آنجائی که حجت السلام طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج اعلام کرده است که بسیجیان در

برخوردهای اخیر به هیج وجه از سلاح گرم استفاده نمی کنند و آشوبگران در لباس بسیج به جنایت می

پردازند ، برای کمک به این فرمانده بسیج یک آشوبگر دیگر را شناسایی نموده .


نامبرده محمد جواد بصیرت از فرماندهان پایگاه مقاومت بسیج مسجد لرزاده تهران می باشد !

ایشان متهم است که در لباس بسیج ! در خیابان آزادی و جمالزاده تهران با استفاده از سلاح کلت کمری

به روی ملت آتش گشوده است .


از شهروندان تهرانی خواهشمندم با پخش این عکس در محل سکونت ایشان واقع در تهران – میدان

خراسان پشت فروشگاه قدس کوچه نائب اطرافیان و همسایگان وی را هشیار سازند که این بسیجی یک

قاتل است ! باید این افراد رسوا بشوند و بدانند گرچه در سایه امن حکومت اسلامی میتوانند دست به هر

جرم و جنایتی حتی آدم کشی بزنند اما باید به ملت جوابگو باشند



در دو عکس فوق شما "حسین منیف اشمر " را در کنار دو عضو دیگر حزب الله لبنان می بینید که با در

دست داشتن بی سیم و اسلحه ای که در زیر پیراهنش مشهود می باشد در خدمت سرکوبگران و یا بهتر

بگویم کودتا چیان سپاه می باشد .حالا دیگر با وجود این عکسها می شود بطور مشخص و مستند اعلام

کرد که بله در سرکوبهای اخیر سپاه از حزب الله لبنان استفاده نموده است واینجاست که معلوم می شود

پس آنهمه کمک مالی و تسلیحاتی به حزب الله لبنان بیهوده نبوده و این کمکها و مساعدتها یکطرفه نیست

و حزب الله لبنان نیز در مواقع لزوم به یاری جمهوری اسلامی می شتابد


نوشته شده در 2009/7/19ساعت 0:0 AM توسط HAKER| |

حمله لباس شخصی ها به کروبی در نمازجمعه تهران

مهدی کروبی در نمازجمعه

پسر مهدی کروبی می گوید که آقای کروبی هنگام ورود به دانشگاه تهران برای شرکت در نمازجمعه با حمله نیروهای لباس شخصی روبرو شده که به او "فحاشی" کرده اند و عمامه را از سر او انداخته اند.

سحام نیوز، وبسایت رسمی حزب اعتماد ملی روز جمعه ۲۶ تیر (۱۷ ژوئیه) به نقل از حسین کروبی نوشته است که پدرش ابتدا در خیابان های اطراف دانشگاه تهران پیاده به سمت محل برگزاری نماز می رفت و گروه بزرگی از حامیان اصلاح طلبان او را همراهی می کردند، اما پلیس ضد شورش اقدام به "تیراندازی هوایی" کرده است.

به گفته او، آقای کروبی در این هنگام از همراهانش خواسته که جلوتر نروند و خود با اتومبیل به مقابل دانشگاه تهران رفته است، "ولی هنگامی که پیاده شد، تعدادی از نیروهای لباس شخصی مقابل در ایستاده و به او حمله کردند و او را مورد تعرض قرار دادند، به طوری که عمامه او از سرش افتاد".

پسر آقای کروبی گفته است که حمله کنندگان "الفاظ بسیار زشت و زننده ای" علیه آقای کروبی به کار برده اند، اما محافظان او توانسته اند او را به داخل جایگاه ویژه ببرند.

او می گوید که پس از آن از فرمانده لباس شخصی ها شنیده که با بی سیم از نیروهای خود تشکر می کرده و به آنها می گفته که کارشان را بسیار "خوب انجام" داده اند.

حسین کروبی گفته است که بعد از پایان نمازجمعه، هنگام خروج از دانشگاه هم لباس شخصی ها به آقای کروبی فحاشی کرده اند، اما با این حال او در راه بازگشت به خانه در چند خیابان از اتومبیل پیاده شده و با مردم گفت و گو کرده است.

پسر آقای کروبی همچنین از صحنه هایی سخن گفته که در بازگشت از نماز جمعه به چشم دیده است: "هنگامی که قصد بازگشت به منزل را داشتم شاهد آن بودم که تعدادی از نیروهای لباس شخصی اطراف یک ماشین پژو پرشیا جمع شده اند و البته دو نفر از آنها به روی سقف آن ماشین ایستاده و اقدام به تخریب آن می کردند. در همین حال مشاهده کردم که سرنشینان ماشین نیز زخمی شده اند و گویی که رگ دستان آنها را زده باشند، خون به آسمان فواره می زد".

ساعتی پس از پایان نمازجمعه تهران، مرتضی تمدن، استاندار تهران و رئیس شورای تأمین این استان، حمله به آقای کروبی را حادثه ای "مشکوک" توصیف کرد و از نیروهای انتظامی و امنیتی خواست که عاملان آن را شناسایی و به مراجع قضایی معرفی کنند.

دو روز پیش تر سجاد صفار هرندی، پسر محمدحسین صفار هرندی (وزیر ارشاد دولت نهم و سردبیر سابق کیهان) در وبلاگ خود نوشته بود: "اگر موسوی و خاتمی به نماز جمعه بیایند شک نکنید که برای تکرار ماجرای فحش و کتک خوردن عبدالله نوری و مهاجرانی در تابستان ۷۷ آمده اند و وقتی به این نیت آمده اند معلوم است که این اتفاق نباید بیفتد".

نوشته شده در 2009/7/17ساعت 7:48 PM توسط HAKER| |
نصر من الله و فتح قريب
 

 مرگ بر اين دولت مردم فريب


گاردین: شرح وقایع هولناک کوی دانشگاه از زبان دانشجویان



خسارات اخیر در یک محیط دانشگاهی

حمله به کوی دانشگاه تهران ظاهرا در نخستین ساعات روز دوشنبه پس

از انتخابات صورت گرفت

روزنامه گاردین چاپ بریتانیا گزارشی در شرح وقایع حمله پس از انتخابات

به کوی دانشگاه تهران از زبان شاهدان یعنی چاپ کرده است.

این جامع ترین گزارشی است که تاکنون از وقایع ساعات نخست دوشنبه

25 خرداد ماه، که طی آن نیروهای امنیتی دولت ایران به خوابگاه دانشگاه

تهران حمله کردند، منتشر می شود.

گاردین می نویسد حمله آن شب درحالی رخ داد که تهران دو روز پس از

انتخابات هنوز از خشم بروز "تقلب" آرام نداشت.

گاردین می نویسد: "در داخل خوابگاه در خیابان امیر آباد شمالی

دانشجویان برای خواب آماده می شدند، هرچند اعصاب متشنج بود. تنها

ساعاتی پیشتر چندین نفر در برابر در اصلی دانشگاه کتک خورده بودند."

این روزنامه می نویسد: "آنچه بعد از آن اتفاق افتاد به یکی از رویدادهای

محوری در ناآرامی های پس از انتخابات بدل شد؛ پلیس با یورشی خشن

به داخل خوابگاه ها به شکستن قفل ها و بعد استخوان ها پرداخت، به ده

ها دانشجو حمله کرد، بیش از 100 نفر را با خود برد و پنج نفر را کشت.

مقام ها هنوز این حمله را انکار می کنند اما شرحی که از مصاحبه با پنج

فرد حاضر در حادثه به دست می آید، داستانی متفاوت را بازگو می کند."


یکی از 133 دانشجویی که آن شب دستگیر شدند به گاردین گفت: "ما

آماده خوابیدن می شدیم که ناگهان صدای شکسته شدن قفل ها توسط

آنها که می خواستند وارد اتاق شوند را شنیدیم. پیشتر آنها را درحال کتک

زدن دانشجویان دیده بودم اما تصور نمی کردم داخل بیایند. این حتی خلاف

قوانین ایران است."

پلیس با یورشی خشن به داخل خوابگاه ها به شکستن قفل

ها و بعد استخوان ها پرداخت، به ده ها دانشجو حمله کرد،

بیش از 100 نفر را با خود برد و پنج نفر را کشت. مقام ها هنوز

این حمله را انکار می کنند اما شرحی که از مصاحبه با پنج فرد

حاضر در حادثه به دست می آید، داستانی متفاوت را بازگو می

کند

گاردین

به نوشته گاردین 46 دانشجو از یکی از خوابگاه ها دستگیر و به زیر زمین

وزارت کشور در آن نزدیکی در خیابان فاطمی منتقل شدند. همانجا در

طبقات بالایی ساختمان بود که شمارش آرا - و به ادعای هواداران

نامزدهای مخالف، تقلب در آرا - در جریان بود. 87 دانشجوی دیگر به یک

ساختمان امنیتی پلیس در خیابان حافظ برده شدند. دانشجویان از شکنجه

و بدرفتاری در آنجا سخن می گویند.

در این گزارش آمده است: "پنج نفر جان باختند: فاطمه براتی، کسری

شرفی، مبینا احترامی، کامبیز شعاعی و محسن ایمانی. آنها روز بعد در

بهشت زهرای تهران دفن شدند که گزارش می شود بدون مطلع کردن

خانواده های آنها بود. تحکیم وحدت، یک سازمان دانشجویی، نام آنها را

تایید کرده است."

در ادامه گزارش گاردین آمده است: "شاهدان عینی گفتند که این دو دختر

و سه پسر هدف ضربات مکرر باتوم برقی در ناحیه سر قرار گرفتند. به

خانواده هایشان اخطار داده شد درباره بچه هایشان صحبت نکنند و مراسم

ترحیم برگزار نکنند - مانند والدین ندا آقا سلطان، که چهره اش پس از

پخش فیلم کشته شدن او به ضرب گلوله در خیابان، با جنبش اعتراضی

مترادف شد."

براساس قوانین ایران پلیس، اعضای سپاه پاسداران و سایر نیروهای

مسلح و شبه نظامی حق ورود به دانشگاه ها را ندارند - که میراث طغیان

سال 1999 دانشجویان است که تا ماه گذشته جدی ترین ناآرامی ها در

ایران پس از انقلاب اسلامی بود.

یک دانشجو حوادث یکشنبه شب را چنین برای گاردین بازگو کرد: "پلیس

به داخل خوابگاه ها گاز اشک آور شلیک کرد، ما را زد، پنجره ها را

شکست و مجبورمان کرد بر زمین دراز بکشیم. من حتی تظاهرات هم

نکرده بودم اما یکی از آنها رویم پرید، پشتم نشست و مرا زد. و بعد

درحالی که تظاهر می کرد در جستجوی چاقو و تفنگ است، از من

سوءاستفاده جنسی کرد. تهدیدمان می کردند که ما را حلق آویز کنند و

به ما تجاوز کنند."

به گزارش گاردین یک دانشجوی دیگر ماجرا را اینطور شرح داد: "پلیس

ضدشورش در دو صف ایستادند و با بالا گرفتن سپرهایشان یک تونل

تشکیل دادند. آنها وادارمان کردند بارها از میان آن بدویم. ما را می زدند و

بر سپرهایشان می کوبیدند. پای یکی از هم اتاقی هایم شکسته بود اما

باز هم وادارش کردند بدود."


پلیس به داخل خوابگاه ها گاز اشک آور شلیک کرد، ما را زد،

پنجره ها را شکست و مجبورمان کرد بر زمین دراز بکشیم. من

حتی تظاهرات هم نکرده بودم اما یکی از آنها رویم پرید، پشتم

نشست و مرا زد. و بعد درحالی که تظاهر می کرد در

جستجوی چاقو و تفنگ است، از من سوءاستفاده جنسی کرد.

تهدیدمان می کردند که ما را حلق آویز کنند و به ما تجاوز کنند


یک دانشجو در گفتگو با گاردین

گاردین می نویسد که دیگران رفتار مشابهی را از بسیجی ها دیده بودند.

یک دانشجو به این روزنامه گفت: "یک بسیجی که پشتم نشسته بود به

من گفت: 'پسر خوشگله الان هفت ساله که کسی را ..... وقتی رسیدم

نشونت می دم که چکار می تونم باهات بکنم.' آنها ما را آزار می دادند و

مدعی بودند که به آنها یا رهبر توهین کرده ایم."

به نوشته گاردین یک دانشجوی دیگر درحالی که گریه می کرد گفت:

"ظرف یک ثانیه فهمیدم که این ساختمان اصلی وزارت کشور در خیابان

فاطمی است. باورم نمی شد، سیاستمداران ارشد، اعضای پارلمان و

بازرسان در طبقات بالایی بودند و ما در زیر زمین. شکی ندارم که در

طبقات بالا مشغول تقلب در آرا بودند."

گاردین می نویسد که به گفته شاهدان عینی پلیس و ماموران زخمی ها

را به حال رها کرده بودند و کسی به یک دانشجو که یکی از چشمانش را

در اثر اصابت گلوله پلاستیکی از دست داده بود کاری نداشت. یک شاهد

گفت: "ما به آنها تمنا می کردیم کسانی را که بیش از دیگران آسیب دیده

بودند به بیمارستان ببرند اما آنها فقط می گفتند: ولشان کنید تا بمیرند."


گاردین می نویسد: "این مخمصه 24 ساعت بعد وقتی فرهاد رهبر رئیس

دانشگاه تهران و علیرضا زاکانی یک نماینده تهران در مجلس، برای

بازداشتی ها صحبت کردند تمام شد. رهبر به آنها گفت که او اجازه ورود

پلیس برای کنترل اوضاع خوابگاه را داده بود - اما او چند روز بعد این مساله

را تکذیب کرد."

به نوشته گاردین پلیس پیش از آزاد کردن دانشجویان لباس های تازه در

اختیار آنها قرار داد. یک دانشجو گفت: "نمی خواستند هیچ شاهدی از

آنچه اتفاق افتاده بود وجود داشته باشد. اما چه شاهدی بالاتر از 133

دانشجویی که آنجا بودند و همه چیز را دیدند و عذاب کشیدند؟".


نوشته شده در 2009/7/16ساعت 11:29 AM توسط HAKER| |