کلبه تنهايي
به سراغ من اگر مياييدنرم واهسته بياييد. مباداکه ترك بردارد, چینی نازک تنهايي من
بالهاي عشق به بالهايي نيازمنديم، بالهاي عشق و نه بالهاي عقل. عقل به پايين ميكشدت. قائم به قانون جاذبه است. عشق سوي ستارگان ميبردت. عرفان را در تو جاري ميسازد و آنگاه مييابي آنچه را كه ارزش يافتن داشته است زنها
را درك كنيد تا صميميت فوران كند. تنها حسي كه اين موجود آسماني را هراسان
ميكند عدم درك متقابل از سوي همسرش ميباشد. همانقدر كه مردان از عدم
شايستگي ميترسند، زنان از اين كه احساسات و عواطفشان درك نشود، بيمناك
هستند. زنان را درك كنيد. نيازها، عواطف و حضور همسرتان را درك كنيد. شما بايد شادي، ناراحتي، سرزندگي و كسالت و همة حالات آنها را درك كنيد. زن بايد حرف بزند، تا راحت شود. زنان
بايد صحبت كنند، آنان با صحبت كردن آرام ميشوند. همين كه شروع به تعريف
كردن ميكنند، انگار كه آن مسئله به بهترين شكل حل شده است. هرگز او را
از تعريف كردن و صحبت كردن، باز نداريد. گوش كنيد. فراوان و فراوان
به حرفهايش گوش دهيد. وانمود نكنيد كه ميشنويد بلكه با دقت به حرفها و
درد دلش گوش كنيد. گوش كردن به صحبت هايش بذر صميميت را در دل شكنندة او
ميكارد. هنگامي كه صحبت ميكند صميمانه نگاهش كنيد و گوش دهيد. راه حل ندهيد. سريع
پيشنهاد و راه حل ندهيد. زن نميگويد كه شما مشكل را حل كنيد. او ميگويد
چون تنها ميخواهد كه گفته شود و نميخواهد مسئله حل شود. اگر ميگويد:
سرم درد ميكند. نگوييد برو دكتر. بگذاريد به صحبتش ادامه دهد. زن به توجه شما نياز دارد. به
او توجه كنيد. به نيازهايش به لباسهايش، به صورتش و آرايش جديدش. به
فعاليتهاي روزانهاش و به تمام صبوريهايش. وقتي وارد خانه ميشويد،
نگاهش كنيد. به مهماني كه ميرويد بين مردم غرق نشويد و هراز گاهي به
دنبال او نيز بگرديد. هم توجه كنيد و هم به آنها فضا بدهيد. او كفش تازه
خريده و به شما ميگويد، چطوره؟ و شما ميگوييد: خوبه! او خودش هم
ميداند كه كفش خوبي خريده است. چيزي بيش از اينها ميخواهد. او بايد
بشنود كه: به پاهاي تو فوق العاده است. زن دوست دارد مرد مقتدر باشد. مرد
نبايد ضعيف باشد. زنان از تماشاي قدرت همسرشان لذت ميبرند. مقتدر باشيد.
دست كم نشان دهيد كه مقتدريد. تلاش كنيد. با شخصيت و محترم باشيد. ورزش
كنيد. خرابيهاي خانه را سريع تعمير و اصلاح كنيد. مسؤوليتپذير باشيد. زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد. به
او احترام بگذاريد. تنها خدا ميداند كه احترام گذاشتن به او چقدر برايش
لذتبخش است. مرد و زن در جلوي در ايستادهاند. زن كيف ميكند اگر شما
بگوييد: اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي ديگران خرد نكنيد. پيش
بچهها، فاميل و حتي غريبهها با او خيلي محترمانه صحبت كنيد. زن به اعتبار نياز دارد. تنها
شما ميدانيد كه ميتوانيد اعتبار مورد نياز خانمها را به آنها بدهيد. زن
را يكي از معتبرترين و شايد دقيقاً معتبرترين فرد خانواده معرفي كنيد.
البته بدون لطمه زدن به شخصيت خودتان. به همسرتان قوت قلب دهيد. به
او اطمينان دهيد. به او بگوييد كه دوستش داريد. بگوييد كه هميشه حمايتش
ميكنيد و تنهايش نميگذاريد. بگوييد كه او يك كانون محبت است و خانه بدون
او روح ندارد. قوت قلب، يك بمب صميميت است. اين قوانين بسيار ساده، اما مهم را اجرا كنيد، خواهيد ديد كه صاحب بهشت روي زمين خواهيد شد yek soal vaghan shoma azizan chand darsad az in mavared ro dar zendegiye rozanaton estefade mikonid ???????????????????????? گريه كن سرباز! فرزندش را در آغوش مي فشارد. آهاي سرباز، آهاي مادر!... گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي. فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده. گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي... گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها. اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست... گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده... گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند... اما من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز... تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي... سوالي از تو دارم : اين كودك را مي شناسي؟ مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟ مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟ اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق... چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟ فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟ اين دختر را چطور؟ حتماً او را ديده اي... در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت... الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟ يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟ صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟ ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟ اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟ حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند. اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي... اين پدر را ميشناسي؟ دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها. يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد. تو و همقطارانت. اين را چطور؟ اين اما مال افغانستان است. شاهكار قديمي تر شما. اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟ اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان......... از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست... سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و .... ............... ............... ............... گريه كن سرباز گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ... شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز! گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده... گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده... گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد... گريه كن سرباز.. دیشب از آسمون ستاره میچیدم رو برگای گلا . شبنم میپاشیدم وقتی بیدار شدم . گل کرده بود خورشید آخه دیشب بازم خواب تورو دیدم صدای تو برام صدای بارونه منو با نم نم گرمش میخوابونه نگام که میکنی . برق نگاه تو تموم تار و پودمو میلرزونه یه شب از اون شبای روشن آبی چه حالی با تو داشتم توی مهتابی بیا ای قصه هات شیرینتر از رویا که امشب به سرم زده باز بیخوابی دلم پر میزنه در هوای تو دلم چه خوابا دیده باز برای تو هنوز تب میکنم مثل تابستون وقتی یادم میاد گلبوسه های تو سکوت ، حاکم سرزمین تنهایی از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن تنها برای مبارزه ،مبارزه با سکوت فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم آرام شکست می خورم و سکوت دنیایم را در بر میگیرد فریاد ، سکوت ، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟ کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست سلولم کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق خسته ام خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی به کناری میروم ، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید فریاد یک نفر هستم ، که مرا از بند این اسارت برهانم فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است اما منتظر می مانم چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد ... به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت ...... دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد ......من این بازی را دوست دارم باشگاه پرورش اندام ( بدن نما )
قبل از ورود به باشگاه بعد از ورود به باشگاه
اگر اندازه دور بازوي شما ، برابر با اندازه دور ران پاي مورچه است ... اگر آنقدر لاغر و سبكيد كه بادهاي پاييزي به راحتي ، قادر به معلق كردن شما در هوا مي باشند ... اگر هركس كه شما را از بغل نگاه مي كند ، با مانيتور LCD اشتباهتان مي گيرد ... اگر براي پيدا كردن پيراهن سايز زير SMALL كه برايتان گشاد نباشد با مشكل مواجه مي شويد ... اگر مردم در ايستگاه اتوبوس شما را با ميله تابلوي ايستگاه و در خود اتوبوس با ميله هاي تعبيه شده براي گرفتن دست ، اشتباه مي گيرند ... اگر به راحتي قادريد كه از لاي ميله هاي حفاظ پنجره خانه تان ، وارد آن شويد ... اگر براي ثابت ماندن در جاي اوليه و نيفتادن شلوارتان ، هميشه مجبوريد با يك دست آنرا بچسپيد و يا از طناب و كش براي ثابت نگه داشتن آن كمك بگيريد ... اگر بدن شما متشكل از چهار عدد استخوان و يك روكش پوستي است ... اگر مي خواهيد ، هركسي كه شما را مي بيند با عدد ۷ اشتباه بگيردتان ... اگر مي خواهيد ، فاصله بين پوست و استخوان خود را با ماهيچه پوشش دهيد ... اگر مي خواهيد قطر گردنتان از اندازه سرتان بيشتر باشد ... اگر مي خواهيد ، وقتي در تابستان ، تي شرت برادر كوچكتان را مي پوشيد و در خيابان قدم مي زنيد ، تمام سرها به سمت شما بچرخند و ملت با حسرت به همديگر بگويند : اووووووووووه ! يَره ! بدنشو نيگا ، كاش بدن منم اينجوري بود ! اگر مي خواهيد كه امسال در مسابقات مردان آهنين ، حَلبين ، آلومينيومين و ... شما با افتخار بر سكوي قهرماني بايستيد و مدال آب طلا ! را بر گردن بياويزيد ... اگر مي خواهيد ، زمانيكه اتومبيلتان پنچر مي شود ، بجاي استفاده از جك ، با يك دستتان آنرا بلند كنيد و با دست ديگرتان چرخ را تعويض نماييد ... اگر از پول زور دادن به زورگيرهاي محله به تنگ آمده ايد و مي خواهيد كه خودتان گُنده لات محل شويد ... اگر مي خواهيد كه بجاي انعام و شيريني بچه ها و پول هاي كلان ديگري كه هرسال موقع اسباب كشي مجبوريد به چندين كارگر بدهيد ، خودتان يكنفري تمام اثاثيه منزل را جا به جا كنيد ... اگر مي خواهيد كه فرزندانتان شما را به مانند داداش كاييكو ، ملوان زبل ، هركولس ، هالك و ... دوست داشته باشند ... اگر مي خواهيد ، جاده صاف بدن خود را پر از دست انداز و سرعت گيرهاي ماهيچه اي كنيد ... و اگر نمي خواهيد كه مردم بيش از اين در كوچه و خيابان شما را با اسامي نامربوطي همچون : سوخول ، ماكاروني نپخته ، لاغر مردني ، خيار ، اسكلت ، مارمولك ، لوله پوليكا ، ليسك ، ميخ ، تار عنكبوت ، سيخ كبريت ، ني قليون ، صدا بزنند ... لحظه اي درنگ نكنيد و از همين امروز اقدام به ثبت نام خود در باشگاه ما نماييد . باشگاه بدن نما ، با بهره گيري از اساتيد و مربيان صاحب نام پرورش اندام و قهرمانان مدال آور در سطح مسابقات قويترين مردان محله ، و با دارا بودن انواع دستگاه ها و وسايل مجهز بدنسازي ( بادي بيلدينگ )، پرورش اندام ، پاور ليفتينگ ، باسكول جهت وزن كشي و يك عالمه وسايل ديگر سالم و در حد نو ! عضله و ماهيچه را با بدن شما آشتي خواهد داد . باشگاه بدن نما ، ارائه دهنده انواع پروتئين ها ، مكمل هاي غذايي ، هورمون ها ، مواد نيروزا و ... در اشكال : پودر ، قرص ، شربت و آمپول ، براي ورزشكاران كم صبري كه مي خواهند يك شبه ره صد ساله را بروند و هرچه زودتر ، به بار نشستن عضلاتشان را ببينند ، با كمترين عوارض جانبي از قبيل : ريزش مو ، جوش صورت ، نازايي و ... با علامت استاندارد سيروس بدن با درپوش اطمينان و برچسب شب رنگيه هالوگرام . با ۱۰ درصد تخفيف جهت قهرمانان جهان ! با هر عدد ايران چك ۵۰۰۰۰۰ ريالي ، ما يك عدد ماهيچه به بدن شما اهدا خواهيم كرد ( تعيين جاي ماهيچه ، بر عهده مشتري است ) ! هرچقدر كه پول بيشتري بدهيد ، صاحب عضلات و ماهيچه هاي بيشتري خواهيد شد ( بدون هيچگونه محدوديت و سهميه بندي و بدون نياز به كارت ماهيچه ) ! با حضور دائمي آقايان : آرنولد شوارتزنگر ، دوريان يتس ، لاري اسكات ، روني كولمن ، علي تبريزي ، شهريار كمالي ، سامان سرابي و چندي ديگر از قهرمانان پرورش اندام آسيا ، جهان و مستر المپيا در باشگاه بدن نما ( البته فعلا از پوستر اين عزيزان بر روي ديوارهاي باشگاه ، بهره خواهيم برد ) !!! با مديريت : ابرام سرشانه ، غلام پشت بازو ، سيا كول و كامي كاييكو در ضمن باشگاه بدن نما ، افتخار دارد كه به اطلاع تمامي بانوان محترم محله برساند كه اين باشگاه در شيفت صبح ، با مديريت و مربي گري سركار خانوم نازي باربي ، آماده ثبت نام از بانوان محترم در رشته هاي مختلف از جمله : انواع ورزش هاي هوازي ( ايروبيك ) ، استپ ، يوگا ، بدنسازي ، فول كونتاكت ، كيك بوكسينگ ، كيوكوشين كاراته ، كشتي كج ، بوكس ، دفاع شخصي ، مبارزه تن به تن با شوهر ، پرتاب ساتور از آشپزخانه ، جويدن خرخره ، درآوردن چشم ، ضربه فني سرعتي ، كف گرگي عشقولانه ، پول زور گيري از شوهر ، قرار دادن شوهر در مايكروويو ، پرتاپ سماور آب جوش و ...مي باشد ! ساعات كار باشگاه : صبح خيلي زود ، مخصوص بانوان : از ۱۱صبح ! الي ۱۲ بعد از ظهر ، مخصوص آقايان ( با توجه به شغل تمام وقت آنها ! ) : از ۱۱ شب الي ۱۲ تلفن هاي تماس : تلفن ثابت : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن يك خط تلفن ثابت ، ياري بفرماييد ! تلفن همراه : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن شارژ براي سيم كارت اعتباريمان ياري بفرماييد !
salam be hameye dostan man mardesiyah va rozesiyah va haker tasmim gerftim ke ye webloge gorohi rah andazi konim adrese webemon hamin omid varim ke betonim ye kare khob erae bedim in weblog hamechiz tosh hast pas halesho bebarid خيلي وقتها دوست دارم اين ديوار مثل پردهئي نازك كنار برود، تا ببينم پشت اين ديوار، پشت آن پرده قرمز و پچپچهها چه ميگذرد. گاه جلوي در ورودي ميبينمش با موهاي قرمز و كاپشني قرمز. همهي محل او را مي شناسند، حتا جوان هاي خيابان بالاتر وپائينتر، محدودهاش نميدانم تا كجاست. پشت پنجره ميايستم. مرد جواني را مي بينم كه از كنار ديوار مشترك ورودي ما رد ميشود. نگاهي به طبقه چهارم مياندازد.سرم را ميكشم پشت ديوار. بعضي از آنها احتمالاً آدرس را دقيق نميدانند، چشم هايشان سرگردان است تا دختري را ببينند با صورت گرد، موهاي كوتاه، بيست و دوسه ساله. هر بار مرا ميبيند، چشمهايش را برميگرداند. گاه دنبال بهانهئي ميگردم تا چيزي ازش بپرسم... معمولاً بيحوصله به نظر ميرسد با سه گرههاي توهم. روز سه شنبه ساعت شش تو باشگاه ورزشي ديدمش. شال گردن قرمز حرير دور گردنش بسته بود. با آمدنش به باشگاه پچ پچه توي زن ها شروع شد. پريسا گفت: اومده پي مشتري. زني كه سرش را تكيه داده بود به دوچرخهي ثابت گفت: كي دنبال مشتري يه؟ گفتم: خوابت پريد! با حركتي كُند سرش را به طرف من چرخاند. با صداي كش داري گفت: ـ تو خوابت نميياد؟ گفتم: نه. تو هم بهتره بري دكتر. دستش را روي بازويم كشيد و گفت: دكتربازي؟ دستم را كشيدم عقب. رفت پي تارا. از چند متري ميديدمش ، داشت دست ميكشيد روي بازوي تارا و چيزي ميگفت. به نظرم تارا پي مشتري نبود، بيشتر غرق تماشاي خودش بود. مربي باشگاه وسط ايستاده بود و با صداي بلند ميگفت: بدو...بدو... من و پريسا كنار هم مي دويديم و حرف ميزديم. به پريسا گفتم: پي مشتري نيست. همهرو براي خودش نگه داشته. خيليهاشونو دوست داره. نميخواد بذل و بخشش كنه. ـ خيلي سادهئي! دنبال پوله. ـ پول هم ميگيره، اما بيشتر دوست شون داره. من قيافهي اون بروبچههارو ديدم. ـ قيافه چيچييه! گرگ روزگارن. ـ يكيشون با موتورش ميياد، گاهي وقت غروب. هردوشون وقتي همديگرو ميبينن، حالت عصبي دارن. تارا هي آدامس مي جووه...پسره خيلي لاغره. موهاش خرمايي يه. مربي رو به من و پريسا گفت: تندتر خانما...جلوي بقيه رو گرفتين! چند دقيقه جدا از هم دويديم. مربي كه سرش گرم شد به حرف زدن، دوباره من و پريسا شروع كرديم. پريسا گفت: من نگران شوهرمم! ـ ديوونهئي! ـ ديوونه چييه؟ اينا مهرهي مار دارن. كتاب باز ميكنن. ـ بيشتر دنبال همسن و سالاي خودشه. بيست و سه چهار ساله، اين حدودا. ـ تو محل همچين دخترايي خطرناكن. ـ همه جا هستن. اين جا تو ميبيني. ـ يادته رفته بوديم آلمان؟ پاشو تو يه كفش كرد برگرديم. ميدوني اونجا ... همهاش ميترسيد كه منو از دست بده، حالا اين جا اينقدر قلدري ميكنه. مربي آهنگ اي ايران را انداخته بود ، صداي آهنگ را كه زياد كرد، سرعت بچه ها زياد شد. ـ بدو...بدو...پنج دقيقهي آخر... جلوي در رو به مادرش فرياد ميزند: ـ به تك تك اون هايي كه اونجا نشستن، ميگم اين مادرمه، همه ميتونيد... زن ها با ناخن ميكشند روي صورت. پچ پچه ميپيچد بين زن هايي كه بيرون آمدهاند. صداها گنگ و تاريك است. ـ پدر مادرن دارن؟ ـ آره بابا! پدر بيچارهشون داغون شده، نگاه به موهاي سفيدش نكنيد،كمتر از پنجاه ست. ـ ميگن مادره شروع كرده. ـ پريروز مادره داد ميزد بدبخت! تو به خاطر هزار تومن... ـ ميگه يعني كمه ها! حداقل ده بيست نفرشان را خودم ديدهام. بين هيجده تا بيست و هفت هشت ساله، بيشتر قد بلند. تارا نشسته بود روي دوچرخهي ثابت و پا ميزد. به چهرهاش كه نگاه ميكردي به نظر نقاشي ماهر با قلم نشسته بود به نقاشي. تو آينه به خودش خيره شده بود. من هم از تو آينه بهاش نگاه ميكردم و بعد به خودم و به بقيه زنها. زن ها دور تا دور سالن ميدويدند. براي زيبايي اندام ونگه داشتن جواني همه تلاش ميكرديم. از تارا پرسيدم: چرا براي زنهااين قدر زيبايي مهمه؟ كمتر مردي به صورتش رنگ و روغن ميماله . نگاهام كرد. بدون جوابي پا ميزد. زن خواب آلود با كندي خودش را جلو ميكشاند. دوباره دست روي بازويم كشيد و پرسيد: ـ دكتربازي؟ پريسا ايستاده بود روي دستگاه كمر، مدام پاها و كمرش را به چپ و راست مي چرخاند، از توي آينه تمام حواسش به تارا بود. تارا حواسش به دختر جوان سبزهئي بود كه گوشواره حلقهئي طلا گوشش بود. موهاي مشكياش را از پشت بسته بود. وقتي ميدويد موهايش را با طنازي به چپ و راست ميچرخاند. پريسا آمد كنارم و گفت: ديدي؟ اون سبزه! چه خوش سليقه ست . وقتي لباس مان را عوض ميكرديم ديدم كه تارا با همان دختر سبزهه خوش و بش ميكرد. موقع حرف زدن چند بار با خيسي زبان، خشكي لبش را گرفت. همان موقع پريسا تنه زد و تو گوشم گفت: براي دل خودشون؟ گرگ روزگارن! به ديوار مشتركمان خيره مي شوم. اين ديوار مشترك هميشه هست و من خيلي اوقات بهاش تكيه ميدهم، بيآنكه بدانم چه كسي يا چه كساني به اين ديوار تكيه دادهاند. پنجره را باز ميكنم، نيمي از شب گذشته. تمام خانهها در خاموشي و تاريكي فرو رفتهاند. در دوردست چراغي سوسو ميزند... بعضي از مهمانيها، بيزن و مردي، در خلوت ميگذرد... بعضي چراغ ها در جايي روشن ميشود اما ديده نميشود.
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،




و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود
کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری
هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. ...شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید
روزنی
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای
رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای...بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و
گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن
روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که
صدای روشنایی را خط خطی کند
دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که
توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز
شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی
در می زنم،در میزنم،و میگویم:"دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید..." کسی
جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف
دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود ...آن طرف دیوار، آنقدر
دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت
دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم
آموخته ام ... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم
دعا كنم.
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
وطن پرنده ي پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شهد
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ي زنداني
وطن قصيده ی ويراني
ستاره ها اعداميان ظلمند
به خاك اگر چه مي ريزند
سحر دوباره بر مي خيزند
بخوان كه دوباره بخواند اين عشيره ي زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ی قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار تداعي
با ما غرور رهايي
بنام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردم
امروز ما امروز فرياد
فرداي ما روز بزرگ میعاد
بگو كه دوباره بخوانم با تمامي يارانم
گل سرود شكستن را
بگو كه مي سرايم دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران بگو به ايران
سه میلیون و ۳۵۵ هزار کودک در صنعت روسپیگری جهان
فقر، تورم و نیروهای افسارگسیخته بازار، فقدان سیاست های رفاهی و حمایتی تعادل در مناسبات کودکان و خانواده ها را به هم زده به شکل گیری و تداوم روابط آزاردهنده اقتصادی و استثماری بین کودکان و خانواده ها ی ناتوان شده و سودجویان بازار و پرتاب شدن کودکان در روابط اقتصادی و بهره کشانه بازار منجر می شود که نتیجه آن رها شدن میلیون ها کودک به خیابان ها و روی آوردن آنها به اشکال مختلف کار و بردگی است. بررسی های آماری نشان می دهد در جهان در حال حاضر ۳۵۲ میلیون کودک مشغول به کار هستند؛ ۲۴۶ میلیون کودک کارگر، ۱۷۵ میلیون در شکل های کار اجباری و خطرناک و استثماری به کار گماشته می شوند. ۴/۸ میلیون کودک به بردگی گرفته می شوند و بررسی های دیگر حاکی از وجود ۱۳۵ میلیون کودک خیابانی در جهان است.

به نوشته روزنامه اعتماد یکی دیگر از ابعاد منفی جهانی شدن که به ویژه با شکل گیری سرمایه داری اطلاعاتی و جامعه شبکه جهانی با توسعه فناوری های نوین اطلاعات و ارتباطات گسترش یافته است شبکه های فاسد اقتصاد جنایی است. گسترش مهاجرت های بین المللی در اثر تشدید فقر و منازعات نظامی در کشورهای فقیر و کالایی شدن بدن زنان و کودکان و صنعتی شدن تجارت و توریسم جنسی و شبکه های منحط هرزه نگاری در مقیاس ملی، منطقه یی و بین المللی با مکانیسم های تجاوز، خشونت و قاچاق زنان و کودکان از کشورها و مناطق فقیر اروپای شرقی، آسیای جنوب شرقی و امریکای لاتین و انتقال آنها به «مناطق داغ» مادرشهرهای کشورهای مرکز بخش عمده یی از مازاد اقتصاد سرمایه داری کازینویی را تشکیل می دهند. جهانی شدن سرمایه داری امروز به «کالایی شدن» بی مانند وجودهای بشری در تاریخ نیاز دارد.
طی سی سال دگرگونی بسیار فاجعه بار، تجارت جنسی به صنعتی شدن، مبتذل شدن و انتشار پرحجم آن در مقیاس جهانی انجامیده است. این صنعتی شدن همزمان قانونی و غیرقانونی که میلیاردها دلار درآمد به بار می آورد بازار مبادله سکس را رونق داده که در آن میلیون ها زن و کودک به کالاهایی با مشخصه سکس تبدیل شده اند. این بازار توسعه یافته پرحجم روسپیگری (مخصوصاً در نتیجه حضور نظامیان درگیر جنگ یا اشغال سرزمین ها به ویژه در کشورهای تازه صنعتی شده از توسعه بی سابقه صنعت توریسم، پیشرفت و عادی سازی هرزه نگاری، بین المللی شدن ازدواج های هدایت شده در فضای سایبر و غیر از آن و همچنین نیازهای انباشت سرمایه به وجود آمده است.
امروزه این صنعت که در یک بازار جهانی گسترش یافته و همزمان سطح محلی و سطح منطقه یی را یکپارچه می سازد به نیروی اقتصادی افسارگسیخته تبدیل شده است. روسپیگری و صنعت های جنسی مرتبط با آن؛ میکده ها، باشگاه های رقص، روسپی خانه ها، سالن های ماساژ، مزون های تولید هرزه نگاری و... روی اقتصاد زیرزمینی پرحجم تکیه می کنند توسط پااندازهای مرتبط با جنایت سازمان یافته کنترل می شود و به نیروهای نظم فاسد سود می رساند. زنجیره های هتلداران بین المللی، شرکت های هوایی و صنعت توریسم وسیعاً از صنعت تجارت جنسی سود می برند و به دولت ها نیز از این بابت سود می رسانند.
▪ یک میلیون کودک هر سال وارد صنعت تجارت جنسی می شوند
واقعیت این است که روسپیگری به استراتژی توسعه برخی از کشورها تبدیل شده است. زیر فشار استرداد وام، بسیاری از دولت های آسیا، امریکای لاتین و آفریقا از جانب سازمان های بین المللی چون «صندوق بین المللی پول» و بانک جهانی به توسعه صنعت توریسم و تفریحی تشویق شده اند. در هر یک از این موارد پیشرفت این بخش ها به جهش صنعت توریسم جنسی میدان داده است.
در سال ۱۹۹۸ سازمان بین المللی کار برآورد کرد بین ۲ تا ۱۴ درصد مجموع فعالیت های اقتصادی تایلند، اندونزی، مالزی و فیلیپین را این صنعت تشکیل می دهد.
تمام اقتصاد سیاسی روسپیگری و معامله زنان و کودکان را باید بر پایه تحلیل نابرابری های ساختاری اقتصاد جهانی، توسعه نابرابر و سلسله مراتبی بودن مناسبات کشورهای مرکز و کشورهای پیرامونی تحلیل کرد. در این اقتصاد سیاسی، پیکرهای زنان و کودکان کشورهای حاشیه و جنوب، کالاهایی به مثابه ثروت و خدماتند. طبق برآورد یونیسف یک میلیون کودک هر سال وارد صنعت تجارت جنسی می شوند. صنعت روسپیگری کودکان از ۴۰۰ هزار کودک در هند، ۷۵ هزار کودک در فیلیپین، ۸۰۰ هزار کودک در تایلند، ۱۰۰ هزار کودک در تایوان، ۲۰۰ هزار کودک در نپال، ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار کودک در ایالات متحده امریکا و نیز ۵۰۰ هزار کودک در امریکای لاتین بهره برداری می کند. برآورد شده در چین بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار کودک روسپی وجود دارد و در برزیل برآوردها بین ۵۰۰ هزار تا ۲ میلیون در نوسان است. سی درصد از روسپی های کامبوج کمتر از ۱۷ سال سن دارند. طبق برآورد های انجام شده طی یک سال یک کودک روسپی خدمات جنسی اش را به دو هزار نفر می فروشد. متاسفانه برخی آمار ارائه شده در مطبوعات حاکی از این است که کشور ما نیز در معرض تهدید شبکه های قاچاق کودکان و زنان به کشورهای حوزه خلیج فارس قرار دارد. در آغاز دهه پنجاه صنعت هرزه نگاری ابداع شد و رو به گسترش نهاد. در ایالات متحده امریکا محل فیلمبرداری ویدئویی هرزه نگاری یک بازار ۵ میلیارد دلاری در سال را در اختیار دارد. هرزه نگاری کودکانه یا تقریباً کودکانه روی اینترنت ۴/۴۸ درصد همه انتقال های راه دور پایگاه های تجاری برای بالغ ها را تشکیل می دهد. این هرزه نگاری از کودکان نوباوه تا سه ساله استفاده می کند. هرزه نگاری در حقیقت، روسپی سازی پندارهای جنس مذکر است. این هرزه نگاری، زنان را نوبالغ و کودکان را از حیث جنسی بالغ نشان می دهد.

salam be hameye dostane azizam
emroz 30 october ya 8 aban khodemon roziye ke
man pa gozashtam be in jahane fani
haroz va harsal ke jolotar miram ham delam tang
mishe baraye khoshiyayi ke gozasht va omri ke
raft va afsose on rozaro mikhoram va ham
khoshhal misham ke yek seri malomate jadid be
malomate ghadimim ezafe shod
va inke haroz ke migzare khosh hal misham ke
daram be akhare khat nazdik misham
omid varam dar yek sal omiri ke az man gozasht
kesi ro narahat nakarde basham
agar ham kardam be bozorgiye khodeton
bebakhshid
khob emroz man 19 sale shodam
hamegi tashrif biyarin be jashneman
toye restorane behesht toye kensington
chahar shanbe shab
faghat kado yadeton nare


HAPPY HALLOWEEN


